خوانش بینانشانه‌ای شعر و تصویر

اعتراض ۳ بعدی: سقوط ابر؛ شکست صورت‌ها

 

تصویرگری سولماز جوشقانی بر شعر علی عبداللهی

نمایشگاه صد و چهار پنجره

 

درخت قله فواره

 

هر چیز بلندایی دارد

درخت قله فواره.

ما که چنتهٔ ابر‌ها را دیده‌ ایم

و تکیه‌ مان

فقط به باد نیست

جا دارد شما را

که پشت و وارو می‌ زنید

بر سکوی عاریتی

و خود را سیلی‌ زن آسمان می‌ دانید

همیشه آن سومی بدانیم

که نه درخت را می‌شناسد

نه پا بر قله‌ها گذاشته است.

علی عبداللهی- کتاب: بادها شناسنامه مرا بردند- نشر شاملو- چاپ اول- 1388

 

ترجمه ی شعر به تصویر در این اثر با انتخاب هوشمندانه ی تکنیک پاپ ـ آپ از سوی هنرمند تصویرگر، سولماز جوشقانی، صورت گرفته است که این انتخاب، علاوه بر پاسخگویی به خاستگاه فردی و هنری وی، امکانات گسترده‌ای را برای تغییر موقعیت عناصر نظام قراردادی زبانی ـ تصویری موجود در شعر ایجاد کرده که در ‌‌‌‌نهایت با گسترش مفهوم، این ترجمه به نفع شعر خاتمه پیدا کرده است.

در بررسی نحوه ی تعامل متن دیداری و متن نوشتاری می‌توان بر اساس دیدگاه بارت پیام را به سه گونه طبقه‌بندی کرد:

الف) پیام‌های شمایلی رمزگذاری نشده

ب) پیام‌های شمایلی رمزگذاری شده

ج) پیام‌های زبانی

برای پیام های زبانی می توان دو نقش قائل شد: لنگر و بازپخش که در خوانش شعر مذکور؛ با عناصر کلیدی مانند «درخت ـ قله ـ فواره ـ ابر ـ باد ـ آسمان» روبرو هستیم که این عناصر زبانی، می توانند بر تصویر لنگر بیندازند و مفهوم تثبیت‌ شده ای را ارائه دهند. درواقع، می توان گفت که این عناصر از یک سو، در تعامل با تصویر به صورت مستقیم به اثر حجمی منتقل شده‌اند، به صورتی که موقعیت جدیدی را رقم نزده‌اند، و شکل هایی شبیه به ابر، قله و دیگر عناصر زبانی به تصویر ترجمه شده اند. از سوی دیگر، عناصر جدید دیگری در تصویر دیده می شوند که در متن شعر موجود نبوده اند. درواقع، به واسطه ی حضور این عناصر جدید، مخاطب به واسطه ی ورود به تصویر، ممکن است تفسیر جدیدتری از شعر ارائه دهد. به عبارت دیگر، تصویر قادر است نظام معنایی جدیدی را در کلیت مفاهیم روساخت و زیرساخت پیشنهاد دهد و باعث شکل گیری نظام معنایی جدیدی بشود. البته نباید فراموش کرد که این کارکرد تصویر نسبت به شعر، به دلیل خلاقانه بودن تصویرسازی است، چرا که تصویر در بند ترجمه ی عین به عین شعر نبوده و خود نیز گامی فراتر در بازسرایی شعر به صورت تصویر و خلق جهانی دیگر برداشته است.

از جمله عناصر اضافه شده در تصویر که خوانش شعر را تحت تاثیر قرار می دهند، می توان به «چرخ دنده» و دیگر عناصر مکانیکی موجود در تصویر (مانند شکلی شبیه بادبان فلزی، دریاچه ای فلزی و همچنین تداعی کننده ی اجزای درون ساعت یا هر ابزار مکانیکی دیگر) اشاره کرد. چرخ دنده، یکی از بزرگ‌ ترین تغییر‌ها را در بازخوانی عناصر شعر ایجاد می‌کند، به گونه ای که می توان گفت مفهوم چرخ دنده بر فضای شعر لنگر می اندازد و مفاهیم دیگری را به آن می افزاید. 

چرخ دنده، در خوانش نخست می‌تواند پیامی رمزگذاری نشده از چرخ زندگی و زمان را تداعی کند، به گونه ای که گویا زندگی دارای چرخ دنده هایی است که برخی از آدم ها را در چرخ زمان آسیاب می کند و حقایق روزی برملا خواهد شد. درواقع، براساس این عبارت که «ما که چنتهٔ ابر‌ها را دیده‌ ایم»، «جا دارد شما را [...] همیشه آن سومی بدانیم» که «نه درخت را می شناسد» و «نه پا بر قله ها گذاشته است». طبق این سطرها، راوی از سکوی عاریتی دیگران در شکوه است و آن ها را به حاشیه ی ندانستن ها می راند. اما خود نیز بر همان سکوی عاریتی قرار دارد که از آن می نالد. درواقع، راوی خود را در مقامی برتر نسبت به افراد مورد خطاب قرار می دهد و پیامبرگونه آن ها به دیدن موقعیت واقعی خود دعوت می کند. آنچه تصویر بدین نظام معنایی می افزاید، این است که راوی و فرد مورد خطاب، هردو در یک نظام مکانیکی چرخ دنده وار، روزگارشان سپری می شود. نکته ی جالب توجه این است که حضور صفحه ی عمود دندانه‌ دار شبیه به گیوتین این معنای تصویری را تقویت می کند. همچنین، حضور چند لکه ابر در سطح افقی (زمین) می تواند وضعیت جدیدی از مفهوم قراردادی را پیشنهاد کند، بدین صورت که در شعر، گفته می شود «هر چیز بلندایی دارد» و سپس به حضور ابرها و آسمان اشاره می شود، گویی که جایگاه این عناصر در جهان بالاتر و در نظام معنایی آرزوهای بلندبالا یا قدرت طلبی هاست. اما در تصویر، چند لکه ابر روی زمین دیده می شود و لایه ی معنایی دیگری به شعر افزوده می شود، مبنی براینکه حتا ابرها به زمین سقوط می کنند، چه برسد به آدم ها.

باتوجه به لکه‌های ابری که روی زمین افتاده اند و نحوه قرارگیری آن ها در فضای سه بعدی تصویر، گویی مکنده‌ ای در حال هضم ابر به مثابه نماد فراوانی و نعمت است که البته این فراوانی هم می تواند مفهومی انتزاعی و هم عینی را تداعی کند. و البته چه مفهومی می‌تواند چنین میل به تمرکز عناصر را کارکردی ارجاعی بخشد؟ قدرت.

نکته ی مهم دیگری که توانسته چنین خوانشی را تقویت نماید، حذف عامل رنگ است. رنگ به عنوان یکی از تقویت‌کننده‌های اصلی عناصر بازنمایی شده می‌توانست هرگونه دلالت مفهوم فرازبانی را خنثا نماید، ولی حذف رنگ؛ توانسته تمرکز را بر تصاویر شمایلی رمزگذاری‌شده‌ای قرار دهد که اینک به مدد فرم‌هایی گوتیک؛ بیانگر وضعیتی سیاسی ـ اجتماعی هستند. کارکرد حذف رنگ، می تواند موقعیت هایی مانند مکانیکی بودن، فلزی بودن و همچنین شرایط رو به افول اجتماعی را شکل بخشد. 

از دیگر سو این عناصر توانسته‌ اند در رفتاری انتخابی از سوی مخاطب، تعبیرهای متفاوتی را با توجه به خاستگاه ذهنی مشاهده‌ گر ایجاد نمایند. به طوری که حضور یک دریاچه ی فلزی در اطراف کوه و همچنین، فلزی دیدن جهان طبیعت می تواند مفهومی زیست‌ محیطی را از شعر و تصویر بیان کند. همچنین، قاب کلی تصویر، تداعی گر بدنه ی چوبی گیتار می تواند باشد که در صورتی که این قاب، به شکل این ابزار موسیقی دیده شود، تفسیرهای دیگری به شعر نیز افزوده خواهد شد.

به طور کلی، به نظر می رسد که تصویرگر با استفاده از تکنیک پاپ ـ آپ توانسته رفتاری هنجارشکنانه ـ اعتراضی را تدارک ببیند. چرا که اصولن این تکنیک بیشتر در تصویرسازی برای کودکان و تقویت و جان‌بخشی عناصری به کار گرفته می‌شود که باعث ایجاد درک عمیق تری از تصویرسازی دوبعدی برای کودک می شوند. درنتیجه، استفاده از این سیاق برای روایت، کنایه ای است به کودکانه بودن ولع قدرت در استحاله ی زندگی و مفهوم آن، و شاید اشاره ای باشد به بازیچه ی قدرت بودن انسان ها و اینکه سازهای متفاوتی در زندگی انسان ها ممکن است نواخته شود، اما برخی این سازها را می شنوند و برخی، تنها «بلندای چیزها» را می بینند...

در نهایت، می توان به ویژگی دیگری اشاره کرد که نقش قابل تاملی در تفسیر متن نوشتاری و تصویری ایفا می کند و آن استفاده از رسانه ای مانند عکاسی است. تکنیک عکاسی، این فرصت را ایجاد می‌کند که مخاطب به صورت سیال در موقعیت‌های دیگری از اثر نسبت به خوانش‌های دیگری از آن دست یابد و حتا به تعریف فضای منفی به وسیله ی عناصر موجود در اثر بپردازد. همچنین، از آنجایی که کارکرد عکاسی، ثبت خاطره ها است، این امکان برای بیننده ایجاد می شود که به واسطه ی عکاسی، زمان گذشته را همچنان زنده نگه دارد و به بخشی از زمان حال تبدیل کند.

درمجموع، به نظر می‌رسد که این تصویر توانسته با دخل و تصرف در نظام‌ های نشانه ای و ایجاد موقعیتی جدید برای بازخوانی و تفسیر دوباره ی متن نوشتاری (شعر)، به شکلی موفق عمل کند و صرفن ترجمه ای دست نخورده از یک متن تلقی نشود.

 

 

 

--------

منابع

 

صادقی، لیلا (1391). لنگر و بحر مکتوب (درباره اثری از مارگریت دوراس) 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #1 علی عبداللهی 1392-10-06 02:55
سلام خانم صادقی عزیز. از لطف شما در نشر این نوشته و نوشته های یدگر از نمایشگاه دوستان هنرمند سپاسگزارم. شاد باشید.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: