موسیقی و تصویر

"می تواند عشق باشد" - فرزانه قوامی

فرزانه قوامی

یازدهمین سپتامبر از راه می رسد

ترس ِاز دست دادن دوقلوهای همسانم

در نیمه شبی انتحاری رهایم نمی کند

در آغاز این سفرنامه ی خیالی

هر ثانیه

ده کودک بی سرزمین به دنیا می آورم

و در آستانه ی ناچیزی ازبردباری

رنگ های رقت باری به خود می گیرم

طعم مربای بالنگ در رختخواب

غروبی که می گذرد با احتیاط از لبه های خیس بالش

یا طنین آوازهای زنی که به آتش می کشد مزرعه اش را

و آهسته می گوید:

"فرار کن"!

سطح دانایی ام یک چهارم ماهی مرده ای بود

که دریا را با خشم ترک کرد

و تن داد به دیواره های قایقی تفریحی!

می تواند عشق باشد

هر چیز تیزی که طعم طالبی دارد توام با انفجاری نسبی از آرامش!

قانع می شوم با گلوله ای برفی

قلابی بافتنی

تورق یک سر رسید

و لمس دستگاه هایم در طول و عرض شبانه روز

افسوس بابای لنگ درازی نداشتم

که جشن بگیرد یک صدمین سال هر چیز بیهوده ای را

نبرد با سرچشمه های تبعیض در آب های سیاه

جنبش غربتی نشینان مقیم پایتخت

مبارزه با لذت در کشتزارهای جنوب کلمبیا

یا تولد ماندلا در یک صبح بهاری!

همنوعانم از قفس گریخته اند

امنیت از شکاف مفاصل دردناکم

پر می کشد به سوی سازمانی مجلل

شومینه ای روشن

کُره ای بزرگ

و سرهای غرنده ی شیران روی دسته های صندلی

بیشتر تصمیم های بزرگ

در مسیر سبزتری گرفته می شوند

هیزم بیاور

راه های رهایی از لا به لای دود برمی گردد به نشیمن

در پایان این سفرنامه ی خیالی

می توانم باز هم با صدای بلند بگویم

"مربای بالنگ لطفا"

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است