نمادپردازي در «خانه اي از شن و مه»


الف. خانه
ورود مأموران اداره دارايي به زندگي فردي كيتي و مصادره اموال و هويت شخصي او صحنه آغازين داستاني است با نام خانه اي از شن و مه. كيتي موظف به پرداخت ماليات پدرش نيست ولي بنا به عدم گزارش فوت پدر به اداره ماليات، خانه مصادره مي شود و كيتي به دختري بي خانمان و تنها تبديل مي شود كه مجبور است شب ها را در شورلت خود به صبح برساند. او تلاش مي كند تا فرديت خود را به دست بياورد، اما در اين ميان خانه اش به ثلث قيمت به تاراج مي رود و يك خانواده اي ايراني صاحب آن خانه مي شوند.


اين خانه نمادين مي تواند چندين نمود داشته باشد:


1. تصاحب جايگاه ها و هويت فردي ساكنان اصلي به وسيله غريبه ها و مهاجراني كه از كشور خود رانده شده اند، اما درواقع اين سياست ها و حكومت ها هستند كه هويت انساني را تسخير مي كنند.
2. نقش قانون در زندگي اجتماعي و وضع قانون براي ايجاد رفاه و اداره اجتماع كه گاهي به صورت تعدي به هويت فردي و حقوق شخصي عمل مي كند.
3. تبديل خانه از محلي امن به منشأ حادثه و مصيبت. خانه يعني امنيت و وقتي خانه كسي برخلاف خواسته او به ديگري منتقل مي شود، در واقع قانون مدني و پس از آن امنيت ملي و فردي به زير سؤال مي رود.

 

انتقال خانه از شخصي به شخص ديگر، سه محور كليدي را در اين داستان مطرح مي كند:


1. مهاجرت: به نحوي مي توان گفت مهاجرت يعني انتقال خود خواسته ولي بالاجبار. چنانكه مهاجرت سرهنگ بهراني، مهاجرتي خود خواسته از ترس جان بود و مصادره خانه كيتي نيز به نوعي مهاجرت از خانه به خيابان به شمار مي آيد. مهاجرت اول، مهاجرتي اجتماعي است و مهاجرت دوم، مهاجرت فرديت است، به گونه اي فرديت و جمعيت در اين داستان در تقابل با يكديگر قرار مي گيرند.


2. مالكيت: مالكيت به نوعي با فرديت در ارتباط است. چراكه مالكيت مي تواند از راه قانون از انسان سلب شود كه اين خود، از بين بردن فرديت است. زماني كه مالكيت كيتي از خانه اش سلب مي شود، هويت او به عنوان يك انسان در معرض خطر قرار مي گيرد. مالكيت خانواده سرهنگ بهراني از وطنشان سلب مي شود و در عوض مالكيت خانه كيتي را به دست مي آورند. اين خانه براي آنان، بازنمايي خانه اي در اصفهان است و مالكيتي خيالي از خاك ايران را در ذهن آنان ايجاد مي كند. اما مالك شدن اين خانواده مهاجر، به بهاي سلب مالكيت خانه از يكي از اهالي آنجاست. تعدي مهاجران به حقوق ساكنان اصلي به صورت غير مستقيم پيش مي آيد، كه اين به دليل سياست گذاري حكومت ها ايجاد مي شود. در نهايت، متجاوز اصلي همان حكومت ها و دولت هايي هستند كه با تعدي به مالكيت فردي، مالكيت اجتماعي انسان ها را نيز زير سؤال مي برند، درحاليكه زمام امور جامعه را در دست دارند و هر دولت با توجه به بافت فرهنگي جامعه اش، مردم را به گونه اي استثمار مي كند. يك دولت با يك قانون حكومت محور و دولت ديگر با قانون خود ساخته ديگري كه در ظاهر انسان محور است.


3. مدنيت: شخصيت هاي اصلي اين داستان به حقوق فردي و اجتماعي يكديگر تعدي مي كنند و به حقوق آنان تعدي مي شود، به طوري كه تعدي كردن، معلول مورد تعدي قرار گرفتن مي شود. جورج آلن، پليسي كه عاشق كيتي مي شود، به حقوق سرهنگ و خانواده اش تعدي مي كند تا از حقوق كيتي دفاع كند. پسر سرهنگ براي دفاع از حقوق خانواده اش به حقوق پليس تعدي مي كند و پليس براي دفاع از حقوق شهروندان به حقوق خانواده سرهنگ تعدي مي كند و اين تعدي دوري كل حوادث داستان را در بر مي گيرد. مرد خانه به حقوق زن تعدي مي كند و به خود حق مي دهد كه براي پايان بخشيدن به زندگي او نيز تصميم بگيرد يا به او سيلي بزند.

 

 


ب. زن:
زن ها در اين داستان نقش دفاع از حقوق خود و خانواده را بر عهده دارند و براي به دست آوردن آن، به حقوق خودشان تعدي مي كنند. مردها نيز نقش دفاع از خود را برعهده دارند و براي به دست آوردن آن به حقوق ديگران تعدي مي كنند. سرهنگ بهراني، زن خود را در جريان داستان مالكيت كيتي و همچنين ورود پليس (جورج آلن) براي هشدار دادن به آنها براي ترك خانه قرار نمي دهد. وقتي زن پاپيچ مسئله مي شود، با يك سيلي سهم زندگي خود را دريافت مي كند، در عوض سرهنگ بهراني به جاي عذر خواهي از زنش، از پسرش كه اين صحنه را مي بيند و آزرده مي شود، عذرخواهي مي كند. نادره، زني است كه به عنوان زن مورد علاقه مرد، محيط امني در خانه ايجاد مي كند. اما حضور فردي او كم رنگ است. چرا كه وقتي براي خريد خانه مزايده اي اعتراض مي كند، مورد توجه شوهر واقع نمي شود. زن حتا در جريان مشكلات خانوادگي كه خود نيز جزئي از آن است، قرار نمي گيرد و حتا زبان انگليسي او به دليل عدم معاشرت با مردم، بسيار ضعيف است و حضور اجتماعي او رنگ باخته است. حضور فردي زن، تنها وقتي اهميت پيدا مي كند كه پسرشان كشته مي شود و مرد قادر به دادن خبر مرگ پسر به زن نيست، به طوري كه ترجيح مي دهد براي مرگ همسرش تصميم بگيرد، ولي خبر مرگ پسر را به او ندهد. گويي دليل وجود اين دو فرد، فقط وجود يك پسر بود كه اين هم سنت ديگري است كه ذهن ايراني پسر دوست را به تصوير مي كشد. چرا كه آنان دختري هم داشتند كه در ابتداي داستان ازدواج مي كند. در واقع زن، ناخواسته در تصميم گيري مرد شركت مي كند، گويي حضور زن در پشت پرده در تصميم گيري هاي مرد مؤثر واقع مي شود، حتا بدون آگاهي مستقيم خود. نادره، نمونه سنتي يك زن ايراني است كه مفهوم زن بودن را با خانه عجين مي كند و مي توان گفت: زني در شن و مه. زني كه كانون خانواده را گرم مي كند و به زندگي خانوادگي معنا مي بخشد، پايه هاي زندگي فردي ديگران را بنا مي نهد، اما خود به كناري مي ايستد و نظاره گر تلاش و فعاليت اجتماعي مردان است. (زن = فرديت ، مرد = جمعيت)
هر گاه سخن از فرديت باشد، چهره زني مطرح مي شود كه يا نادره است يا كيتي و يا زنان حاشيه اي ديگر و هر گاه سخن از جمعيت باشد، سرهنگ بهراني، پسرش، جورج آلن و غيره، چهره خود را نشان مي دهند و داستان، حكايت فرديتي است كه در تقابل با فرهنگي موروثي، رنگ باختگي خود را نشان مي دهد و از نشانه هاي تضاد فرديت با فرهنگ مي توان نشستن گرد سفره اي روي زمين، چيدن ميوه ها بر سيني مسين وسط هال و طراحي داخلي منزل، چگونگي روابط زناشويي و غيره است كه با در تقابل با فرهنگ غربي قرار مي گيرد، حتا انگليسي آميخته با لهجه و نيز زبان فارسي، بيگانگي و تضاد افراد با فرهنگ هاي تحميلي است.


پ. خانواده:
روابط خانوادگي مسعود بهراني و نادره، كيتي و جورج و همسر سابق هر دو را مي توان در حوزه تقابل دو فرهنگ بررسي كرد. جورج، با داشتن دو فرزند، از خانه گريزان است و مايل است با كيتي در خابان به سر ببرد، حتا به قيمت از دست دادن موقعيت شغلي خود به خاطر كيتي. همسر كيتي او را ترك مي كند، چون كيتي خواهان داشتن فرزند است. سرهنگ بهراني، با از دست دادن پسرش، بنيان خانواده را بر باد مي بيند و علت وجودي خود را فرزند مي داند.
كه اين مقايسه در واقع، تقابل سنت و مدرنيته است كه به صورت نمادين در تقابل يك خانواده ايراني و غربي ديده مي شود.


ث. تقابل ساختارهاي فردي و اجتماعي:
خانواده اي ايراني كه نمونه رويكردي سنتي است، در دنيايي مدرن قرار مي گيرد، اما گرايش هاي سنتي بر او غالب مي ماند، به طوري كه مرد حرف اول را مي زند و زن در پشت فكر مرد، حرف هايش گفته مي شود. موقعيت خانواده شرقي، قطعيت دارد و هر كدام از اعضا، جايگاه مشخصي در قبال يكديگر دارند و نقش ها اهميت ويژه اي دارد.
در خانواده غربي، زنان و مردان به يك اندازه بدبخت و يا خوشبخت هستند. كيتي و جورج دو نمونه از يك خانواده غربي هستند كه با هم خانواده اي را تشكيل مي دهند. اما هر كدام در جايي ديگر، خانواده از هم پاشيده ديگري دارند كه عشق يا بافت اجتماعي، آنان را در موقعيت تعليق قرار مي دهد. كيتي، همسر جورج نيست، اما از همسر او به او نزديك تر است. زيرا در زندگي او نقش تعيين كننده اي دارد. حضور كيتي به عنوان شخصيت اصلي داستان پر رنگ است. فرديت او گم شده و حضور اجتماعي اش به همان اندازه قابل رؤيت است كه حضور اجتماعي جورج نيز ديده مي شود. وضعيت كيتي و جورج كاملاً مشهود است. اما خانواده ايراني در پشت نمادها و عكس ها حرف مي زنند. در پشت درجه سرهنگي، عكس هاي يادگاري، طراحي داخلي منزل، حركات و نگاه ها و رفتار آنان. اسطوره مكتوم ايراني و اسطوره برهنه يوناني در دنياي مدرنيته نيز هنوز ادامه دارد و بنيان هاي شخصيتي و روابط اجتماعي افراد را شكل مي دهد.
مي توان گفت كه اين داستان بيشتر از جنبه جامعه شناختي و نمادهاي اجتماعي مي تواند مورد بررسي قرار بگيرد، تا شگردهاي داستان نويسي يا فيلم سازي. چرا كه داستان و ساختار داستاني، سينمايي او چيزي به شگردهاي داستاني و روايت پردازي اضافه نمي كند. بافت هاي اجتماعي و نمادين شخصيت ها است كه احتمالاً توجه منتقدان سينما را نيز به خود جلب كرده و اين فيلم را به عنوان «فرديتي از شن و مه» شاخص كرده است. در پايان، وقتي خانه دوباره به كيتي مي رسد، او حاضر به پذيرفتن آن به عنوان خانه خود نيست و مالكيت خود نسبت به خانه را انكار مي كند. چرا كه مي داند مالكيت و مدنيت هيچ اعتباري ندارند و بازي سياست، توهم مالكيت را براي افراد ايجاد مي كند. كيتي اكنون سرنوشت يك خانواده ايراني را به عنوان درختاني سبز مي داند كه از ريشه جدا شده اند، اما همچنان سبز مانده اند. او تنها مبهوت به هيچ كجا نگاه مي كند و اول داستان و انتهاي داستان به هم مي رسد.

 

---

صادقی، لیلا (2008)، نمادپردازي در “خانه اي از شن و مه” (وديم پرلمن)، مجله آواي زن آلمان (ش 56، 21 ماه می)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: