شعرها

سه شعر از غزاله زرین زاده

 

1.

براي كرمانشاه تپيده در خون

غزاله زرین زاده

با خودم قهرم

با خدا هم قهر

قهرت آمد

ازحوض خيس همسايه

كه ريخت وسط كودكي ام

بمب هاي آبنباتي

وشكلكهاي عجيبي به نام جنگ

تاب بازي ما

با شيبي تند

تركيد ميان راه

و قهرم آمد

تو كه مي داني روزهاي خانه به دوشي

وقتي وحشي مي شود

حس خاكستري ات

طعم گيلاس و بادام تلخ

فرقي ندارد

و آبنبات هاي ترش

از خيابان هاي اين شاه نشين گذشته اند

از راه هاي ممنوع شده ناهموار

ازباربرهاي تن فروش بسيار

و همسايه منجر به آشوبي

كه در تلاطم است

زمين

قهرش آمد

و لرزيد

از ترس اينهمه آوار

و اين اقليت دايما در خون

در خواب با همسايه مضطرب خود

قسمت كردند لرزه را

قهرش آمد زمين و

تابي شد

مساوي

ميان ما

2.

بهار

‎پاي باراني كه بهارش را

‎سر زده غافل گير مي كند

‎مي ايستم

‎تا تو را با خود ببرم

‎تازه نسيم كه بورزد

‎زردهاي دامن ام كه ريخته شود

‎تو كه نمي داني

‎كوچ پرنده ها از كدام مسير

‎به ما مي رسد

‎از راه مي رسي

‎و خواب مي شوي

‎با باراني كه مي آيد

‎تا ريخته شوی برسرم

‎و هوايم را هوايي کنی

‎دستهايم بوي ياس گرفته

‎نرگسي از شمالˏ  به جنوب نديده ات

‎رشته به رشته كشيده شده

‎و سال از تحويل خود به سرانجام

‎وقتي سفره سين هايم سبز مي شود

‎سرماي چارقدم

‎از معجزه  تو گرم

3.

تعلیق

لزومي ندارد

عاشقت باشد خياباني كه از آن مي گذري

شبيه تو حرف بزند

يا خارج از دايره المعارف ات

دكه ای ميان راه باشد

و ميانبر شود

بين گيلاس و كمپوت زردآلو

يا كفش قرمزي با شيارهاي بي بديل

من كه فلسفه تكراريش درآمد آني است

غريبه تر از گربه چشم خاكستري هيمالين

به تو نگاه مي كند

و نمي داند

پدر ي دخترش را چقدر نديده است

خيابان تبخال گرفته از ترس زبان زد شدن

ورم كرده و آماس تحفه هاي سر بسته اش

كلامي از دايره خارج نمي شود

قويا اعلام ميكنم

جنگ سرماي سختي است

كه خيابان را دچار كرده

فالي كه گرد شده توي كوزه آب

از قطب ها به بي سر و تهي دنيا

بليط بخت آزمايي اختلاس ميكند

و روي نيمكت

هنوز وزنه اي وجود دارد

كه شایستگی  نشستن را معلق كرده است

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است