بریده‌ام این روزها ولی نه از چاقو

لیلا صادقی، عکاس: خالق گرجی

انگشت‌هایم را تمام کرده‌ام

برای کندن خاری که دل می بندد به چشم

برای خستگی از پایی که حرف می‌زند از پله‌ها یک ریز

به آرزوی بافتن آسمان نمی‌رسم به ریسمان

بریده می‌شوم از رازی که ساخته‌ام

و چه دست‌هایی که کارشان ساخته می‌شود از کاری که ساخته‌اند

می‌گویند برای زندگی طور دیگری باید مرد

وقتی که بستگی درها قطع کند روشنی این چشم را

انگار که پرنده‌ای کوچ کرده باشد از دهان

یا جنگی که بلند شده باشد از چنگ کشیدن به بلندترین ریسمان

و مقرر شود که هر روز تکه‌ای از دست‌های کسی بشود غنیمت این همه مرگ

دست‌هایی که تمام می‌کند

دست‌هایی که تمام می‌شود

بهزاد می‌گوید که بنای کاخ خورنق تمام شد

و سنمار معمار از بالای کاخی که افتاد

که افتاده شد

 به تنی که دیگر نداشت

برای کلمه‌ای که ساخت کارش را از همان چیزی که ساخت کارش را،

و این جمله‌ی ناتمام

و این مرگ ناهنگام چه تماشایی است برای ریسمان و مردمی که بافته‌اند

که می‌سازند کار هم را از هم

که ساخته‌اند به هم

بلند می‌شوم از فریادی که نام دوم چاقوست

بریده می‌شوم از رگ‌ها و ریشه‌هایی که دم زده‌ام

که دم کرده‌ام برای چای عصرانه‌ دوایی که هم زهر است و هم درمان

به رسم رازی که کشته‌ام ولی نه از چاقو

خونی که انگشتم را تمام می‌کند و مادرم می‌گوید

خون که بکاری، خون درو می‌کنی لیلا

راز مرده است

راز همیشه می‌میرد

 

--------

لیلا صادقی

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #6 سیف اله ملکی 1394-03-22 19:47
من هم این شعر راپسندیدم لیلا بدون شک درکنار زنان پارسی گوی جایگاه خود رایافته است این شعر مارا به تاملی دوباره وامی دارد افرین
نقل قول کردن
 
 
0 #5 آرش فروغی 1393-06-25 13:25
جالب بود لذت بردم
کاش تاریخ سرودن هم قید میکردید
نقل قول کردن
 
 
0 #4 مرتضی 1393-05-11 22:57
:roll: :roll: :roll: لذت بردم.عالی بود.
نقل قول کردن
 
 
+1 #3 Reza.Mehrzad 1392-07-05 13:35
مراقب بهزاد باشید!
خواندم و لذت بردم.
نقل قول کردن
 
 
+2 #2 علی سرمدی 1392-06-24 14:16
خوَرنَق نام کاخی بود که نُعمان، حاکم لَخمی برای پادشاه خود یعنی یزدگرد یکم ساسانی ساخت.

این کاخ در یک مایلی خاور شهر نجف در میان‌رودان واقع شده و در همین کاخ بود که پرویز خبر شکست ذوقار را شنید. چامه‌سرایان عرب پیش از اسلام از این کاخ به عنوان یکی از ۳۰ عجایب جهان نام برده‌اند. نام خورنق فارسی است و اصل آن هووَرنَه بوده که به معنای «دارای سقف زیبا» است.

سِنِمّار، نام یونانی معماری رومی بود که قصر خورنق را به دستور نعمان پسر امریء القیس در حیره برای بهرام گور ساسانی ساخت.

می‌گویند این کاخ دارای هفت تالار به رنگ‌های سیاه، زرد، سبز، قرمز، آبی، صندل گون و فیروزه‌ای بوده‌است.

سنمار یک روز قبل از افتتاح خورنق، در حالی که قسمت‌های مختلف قصر را به نعمان نشان می‌داد، وقتی آندو به پشت بام رسیدند، به دستور پادشاه به علت رازی که تالار داشت و نمی‌خواست جز خودش کسی آن را بداند او را از بام به پایین پرتاب نمود و او را کشت
نقل قول کردن
 
 
0 #1 Alireza Seifoddini 1392-06-17 16:56
شعر خیلی خوبی است. از نوع معدود شعرهایی است که ساخته می شود و ساخته شدن اش را نشان می دهد و مفهوم را میان ساختن و نمایش ساخته شدن اش می نشاند و در هم تنیده می شود. و مهم تر این که روایت را در ذهن خواننده می سازد نه در خود متن.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: