درماندگی‌ام از گلی است که می‌ماند در من

لیلا صادقی، عکاس: خالق گرجی

درمن بمان و دربمان و در مانده‌ی من از درمان

زبان در قفا نام گلی است نافرمان

که زبانش را می‌کشند از قفا

برای اینکه بروید در خاکی که می‌گویند

گوی نمی‌شوم و چوگان می‌شوی که بگویم 

می‌شود از درخت یاد گرفت پریدن را

نمی‌گویم که زبان در قفایم می‌ماند و در می‌ماند 

وقتی که پرنده‌ای تخم می‌گذارد در اعماق چیزی شبیه کسی که می‌آید

چه می‌شود اگر که می‌آید کسی شبیه اینکه نمی‌آید

باز که تمام می‌شود این جغرافیا در مرزهایی که فاصله

در مرز مربع‌هایی که مردمش از ریشه‌ی مرگ می‌آیند

کاش نمی‌آیند

و کودکی که برای روز مبادا چقدر کوچک است

در مزارعی که می‌گذرند از پنجره‌ی قطاری که رحم نمی‌کند به ماندن

برای دانه‌ای که هزار بار می‌میرد زنده‌ام

از این لب‌هایی که شاخه شاخه باز می‌شوند

و اناری که دانه‌هایش می‌ترکند تک تک زیر پای تانک‌هایی که می‌خندند

وای از این خانه‌هایی که در به در گم می‌کنند تو را

برای نماز قربتاً الی بی‌نهایت نقطه‌هایی که شکافته می‌شوند از ماه

درون هلالی که دم از بریدن می‌زند اما درو می‌کند تو را

ببین چطور می‌چرخد این سنگ آسیابی که می‌چرخم

برای دانه‌ای که می‌میرد، هزار بار زنده‌ام

 

--

لیلا صادقی

گریز از مرکز

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #7 محمد 1391-12-17 23:40
تصاویر عالی بودند
نقل قول کردن
 
 
0 #6 daruosh 1391-12-04 16:36
زمینه آبی چشمهایت دریاییست که بخار میشوم در تو /در نیزار من بشکن در چشمهای من فرو برو در کبک حنجره ی من از نیزار ، بگشای پر /لیلا نام خیابانیست در من /که فریاد مردی تخم میگذارد بر خط عابر پیاده /و پلیسی که بیضه هایش میترکند تا اتومبیل متوقف نمیشود/لیلا جان سلام وقتی که لینکت میکنم چه میشود اگر لینکم کنی
نقل قول کردن
 
 
0 #5 غلامرضا نصراللهي 1391-11-26 03:04
سلام خانم صادقی
سایت پربار و ارزشمندی دارید که باید از شما تشکر کنم. شما را به بازدید از وبلاگ ادبی خودم - ترنم اغاز- دعوت می کنم و مشتاقانه منتظر نقد و نظر شما هستم
نقل قول کردن
 
 
0 #4 حمید باقری فارسانی 1391-10-29 19:29
درود
شعر با همه ی تصاویر زیبا و سطرهای درخشانش اندکی ملال آور است.طولانی است.
نقل قول کردن
 
 
0 #3 شکراله ذبیحی 1391-08-21 16:04
درودی طولانی. شاید اینجا نشود بسیار گفت و البته شنود اما مختصر، از شعر خوشم آمد یا بهتر اینکه ارتباط سازنده ای با آن برقرار کردم ولی خیلی در کلام دور خودت چرخیدی خیلی. (درمن بمان و دربمان و در مانده‌ی من از درمان) این تکنیک ها را در دهه 60 منوچهر نیکو (زنده یاد) برای پالایش زبان انجام میداد. بگذریم . همینکه بعد سالها بازگشتن و اثری از شما دیدن روحیه بخش است
نقل قول کردن
 
 
+1 #2 ناشناس 1391-07-11 12:03
عجیبه! شما در حوزه نقد و ترجمه بسیار خوب رشد کردید و متون درخشانی نوشتید اما در بخش شعر هنوز در دایره سابق خود مانده اید. شعرهایتان به یک نوع تکرار و تقلید از خود رسیده اند. بازیهای شما با کلمات بسیار سطح پایین و بی قدرت شده اند. ضمن آنکه آنقدر روی چینش کلمات با حروف و وآوای مشابه کار می کنید که بسیاری از ظرفیتهای نهان شده در شعر از چشمتان پنهان می مانند. تمرکز خود را بر روی این مسئله کم کنید و از این تکنیکهای محدود کننده مرکزیت زدایی نمایید. شعرتان از لحاظ روایی «گریز از مرکز» را به خوبی صورت داده است اما متاسفانه از لحاظ تکنیکی، بسیار مرکزیت گراست و این اصلاً خوب نیست... امیدوارم نقد مرا جسارت، بی ادبی و یا خصومت تلقی نکنید. در پناه شعر
نقل قول کردن
 
 
0 #1 الهام حیدری 1391-07-02 11:13
ببین چطور می‌چرخد این سنگ آسیابی که می‌چرخم

برای دانه‌ای که می‌میرد، هزار بار زنده‌ام

...

ممنون از این شعر زیبا خانم صادقی گرامی
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: