در انتهاي يك جمله شروع مي‌شوم و

مي‌بينم طعم سيگارم فرق كرده است

هنوز دوستت دارم را طوري مي‌گويي كه انگار تمام شد

سكوت مي‌كنم يكي در ميان در ابتداي جمله‌اي كه نمي‌گويم

چقدر انتزاعي‌تر از خدا ايستاده‌اي توي فكرم

چقدر نگاهت مي‌كنم غم‌انگيزتر از گفتن يك تسليت

چقدر نمي‌روي وقتي كه نمي‌شود باشي

وقتي طعم سيگارم فرق كرده است

 

سر و ته مي‌كشم حرف‌هايي كه دود مي‌شوند و مي‌سوزد لبم

هنوز دوستت دارم را غم انگيزتر از گفتن يك تسليت

چقدر نمي‌روي يكي در ميان جمله‌اي كه نمي‌گويم

چقدر انتزاعي‌تر از نگاه در انتهاي سكوت

چقدر ايستاده‌اي وقتي كه نمي‌شود انگار تمام شد.

 

---

لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #6 Habib Yar 1392-06-17 16:48
شروع کار واقعا دارای محیط شعریست ام این اثر در ادامه راه دچار اطناب زدگی می شود و بازهم جا برای کار کردن دارد اما در کل مرسی
نقل قول کردن
 
 
0 #5 Abbas Moheb 1392-06-17 16:47
چقدر نگاهت مي‌كنم غم‌انگيزتر از گفتن يك تسليت
چقدر نمي‌روي وقتي كه نمي‌شود باشي
نقل قول کردن
 
 
0 #4 Milad Deylam Salehi 1392-06-17 16:46
این «هنوز دوستت دارم را طوري مي‌گويي كه انگار تمام شد» واقعا شاهکار بود + واریاسیون هایش
نقل قول کردن
 
 
0 #3 Kheirollah Farrokhi 1392-06-17 16:46
بنویس بانو که خوب می نویسی!
نقل قول کردن
 
 
0 #2 علیرضا فریدون گودرزی 1392-06-17 16:45
تناقضی بزرگ...اینهمه فعل و فعلی که سر نمی گیرد از شدن.
نقل قول کردن
 
 
0 #1 Mahoor Fendereski 1392-06-17 16:45
" چقدر نمي‌روي وقتي كه نمي‌شود باشي "
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: