سرم رفت از دستم پایم من
با سرعت تیغ از گلوی یک فقره آدم
دست می‌زنم به هر چیز می‌رود
از دست برای هر کس که نمی‌رود از پا

نان که بماند بیات می شود مغزش
سیب که برسد اخراج می شود نسلش
برو برو به سرعت آرزوی یک افلیج
پشت بزن

پا بزن به هرچه نمی‌رود از پیش
بگو بریده باد دو دست ابولهب که نه دو دست تو
که اتراق می‌کنی توی سینه‌ام
همسایه می‌شوی با نفسم کشیدنم
از بلند نه بلندتر نه بلندترین آهی که می‌روی بالا
از زبانی که نیامده بند آمده
بندی که نفسم را آمده راه نیامده
می‌گیری دست خدا را
پایین
می‌کشی نفسم را جای من

برای هر کس که نمی‌رود از دست و پا
می‌گویم ببین ببین چطور شنا کرده‌ام یک عمر
نه ببخشید دست و پا زده‌ام زده‌ام زد‌ه‌ام
که بگویم دست از سرم بر دار و ندارم بگذار
سرم رفت از دستم از پایم

ببین چطور به وسعت یک بیابان که نمی‌فهمد آب
به اندازه دردی که از ریشه درخت می‌دود تا آه
ببین چطور بریده باد هر دو دست ابولهب که نه من
که دست می‌زنم برای سرعت تیغ از گلوی خودم
دست بزن برای هر کس که نمی‌رود

برای هرکس که فتح نمی‌شود

ختم نمی‌شود

به خودش

 

---

لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: