شدیداً اعتراض دارم من

به این آبی که هورت می‌کشی بالا

شنا کن، برقص، دست و پا نمی‌زنی چرا

از گلوی تو حرف می‌زنم

ماهی قرمز کوچکی افتاده توی مغزم

زم زم زمه می‌کند آب آب

 

شدیداً دلتنگم

وقتی که گاز می‌زنی نیمی از نان را

آن طرف‌تر، نیم دیگرش گرسنه می‌ماند

چرا همیشه در را که می‌بندم

قفس می‌شود جانوری توی سینه‌ام

دقیقاً همان لحظه‌ای که داد می‌کشم

جنازه‌ای از حرف‌هایم بلعیده می‌شود با آب دهانم

ها کن، ها، هوای تو سرد است

و سرد یعنی من شدیداً اعتراض دارم

چرا همیشه می‌رود آمدنت از آن سوی من

درست همان لحظه‌ای که دوستم زم زم زمه می‌کنم دارم

شنا کن، برقص، دست و پا نمی‌زنی چرا

دقیقاً همان وقتی که قلپ قلپ حرف‌ها می‌آید روی آب

 

---

لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: