چهارشنبه، 6 خرداد 1388، شماره 9

لیلا صادقی نویسنده ای از سال 74 کار خود را با شعر آغاز کرده و به سمت داستان کشیده شده است. او با چاپ کتاب «ضمیر چهارم شخص مفرد» خود را به عنوان نویسنده ای متفاوت به دنیای داستان معرفی کرد. و از سال 82 هم به وبلاگ نویسی روی آورده است. او وبلاگ را نوعی صمیمیت با مخاطبان می بیند و برای وبلاگش اهمیت زیادی قائل است. متن مصاحبه با این نویسنده را می خوانیم.


1. در ابتدا خودتان را معرفی کنید و برای ما بگویید که چند سال است در حوزه ادبیات و به خصوص ادبیات داستانی کار می کنید؟
من لیلا صادقی هستم، از سال 74 می نویسم. تاثیر شعر روی نوشتن داستان هایم خیلی زیاد بوده است. همیشه سعی کرده ام محوریت زبانی شعرها را به داستان هم منتقل کنم و زبان صرفاً وسیله ای برای روایت داستان نباشد.

 

2. در مورد کارهای خودتان برای ما بگویید.
کارهای من «ضمیر چهارم شخص مفرد» سال 79 از نشر هامون، «وقتم کن که بگذرم» سال 80 از نشر نیلوفر «اگه اون لیلاست پس من کی ام؟» سال 80 از نشر آوام سرا و کار آخرم «داستان های برعکس» از نشر نگاه که یک کار چندرسانه ای است. دو کار ترجمه هم دارم. یکی «وهم بزرگ: من زیر نظرم» اثر استانلی بوبن و دیگری «در جستجوی نشانه ها» اثر جاناتان کالر که کار مشترکی با خانم تینا امراللهی و آقای دکتر سجودی است.
در کارهایم نوع کنار هم قرار گرفتن داستان ها نوعی فراداستان را ایجاد می کند. مثلاً در کتاب «وقتم کن که بگذرم» 60 داستان در 12 بخش به نوعی تداعی کننده شکل صفحه ساعت و همچنین 12 برج سال هستند که نام کتاب و شکل کتاب هر دو با زمان مرتبط اند.
همین طور شخصیت های داستان هایم هیچ وقت اسمی که آن ها را از هم متمایز کند، نداشته اند. حتی در کتاب « اگه اون لیلاست، پس من کی ام؟» اسم همه شخصیت های داستان هایم لیلاست که در این صورت تمایز از بین می رود و با بی نامی هیچ فرقی ندارد.
در کار آخرم هم شخصیت ها 32 حرف الفبا هستند که در کنار هم، متن داستان را تولید می کنند. این اثر که به صورت هایپر تکس (ابر متن) است، با حضور دلالتمند 10 قطعه موسیقی از داریوش تقی پور و 32 عکس از جاوید رمضانی به یک اثر با سه نظام ارتباطی متفاوت یعنی چند رسانه ای تبدیل می شود. شخصیت ها و سرنوشت آن ها در صفحه های مختلف به هم لینک می شوند و زندگی شبکه ای و نیمه کاره آنها را به هم مربوط می کند.

 

3. اینترنت چه نقشی در شکل گیری این رمان داشته است؟
امکان نوشته شدن چنین رمانی را فضای مجازی اینترنت و ابزارهای کامپیوتری به من داد. آغاز این رمان یک غار پیچ در پیچ و پر از لینک های متعدد است. هیچ پایانی به طور مشخص برای آن وجود ندارد و تنها راه خروج فشار دادن دکمه escape است. درست مثل فضای مجازی که با لینک های بی پایانی روبرو هستیم و تنها راه خروج از آن، قطع شدن از اینترنت است.


4. چه احساسی باعث شد که شما هم وبلاگ نویس بشوید؟
احساس می کردم فضای لازم برای ارتباط با مخاطبانم را ندارم. دوست داشتم کارهایم را روی وبسایت بگذارم. اما هزینه چنین کاری را نداشتم. به دنبال یک فضای رایگان بودم که سال 81، 82 با وبلاگ آشنا شدم. آن زمان که هنوز وبلاگ همه گیر نشده بود، من به صورت آزمون و خطا کار کردن با وبلاگ را یاد گرفتم و توانستم از وبلاگ به عنوان محیطی برای ارائه کارهایم استفاده کنم. از این اتفاق خوشحالم. چون ادبیات بخش قابل توجهی از وبلاگ ها را در برگرفته است.
ولی وبلاگ هم مانند خیلی از تجربیات دیگر در ایران تجربه کاملی نشد. و به نظر من باید آن را ریشه یابی کرد. تجربه ناقص وبلاگ همین کامنت گذاشتن هاست. اگر کاربرها حضور خود را در متونی که می خوانند، جدی می گرفتند، می توانستند ادامه داستان را از دید خودشان بنویسند، اتفاقی که در کتاب امکان ندارد و به صورت انتزاعی با خوانش ذهنی متن رخ می دهد. گروهی اوایل کار چنین داستان هایی که مخاطب آن ها را کامل می کرد، نوشتند. اما این روند متوفق شد. مشارکت خوانندگان داستان های اینترنتی درکامنت ها به تحسین، اهانت یا حتی به صورت دعوت برای دیدن وبلاگ خودشان تقلیل پیدا کرد.

 

5. فکر نمی کنید که همه گیر نبودن اینترنت یکی از دلایل عدم موفقیت این نوع ادبیات وبلاگی است؟
برعکس فکر می کنم که همه به اینترنت دسترسی دارند. خیلی از دوستانی که در شهرستان ها هستند و زمانی برایم نامه می نوشتند، امروزه با ایمیل و وبلاگ به راحتی با آن ها می توانم در ارتباط باشم. داستان هایشان را می فرستند و می خوانم و حتی گاهی برایشان ویرایش می کنم. قبل از اینکه فیس بوک (facebook) بسته شود، با خیلی از دوستانی که مدت ها از آن ها خبری نداشتم، دوباره مرتبط شدم و فرصت خواندن کارهای جدیدشان را پیدا کردم. البته خیلی ها هم برای تبلیغات و غیره از این فضا استفاده می کنند که این نشان می دهد تقریباً همه به اینترنت دسترسی دارند و این امکان می تواند خلاءهای بسیاری را در جامعه پر کند.


6. شما هم وبلاگ دارید و هم سایت. ایا از هر کدام استفاده جداگانه می کنید؟
کاربرد هر کدام از اینها فرق می کند. سایت یک فضای رسمی تر است؛ یک بایگانی از کارهای هنرمند. مخاطب آن قدر احساس صمیمیت نمی کند که در سایت پیام بگذارد. ولی افراد بیشتری در وبلاگ نظرشان را می نویسند و حتی گاهی مطالبم را با توجه به نظرات آن ها ویرایش می کنم. مثلاً وبسایت خودم با حدود 100 نفر بازدید در روز، گاهی چند کامنت در روز بیشتر ندارد. ولی روی وبلاگ حضور دیگران بیشتر احساس می شود. از طریق وبلاگ می توان کارهای جدید هنرمند یا شخص مورد نظر را پیگیری کرد، شعری که در کتاب اگر چاپ شود، شاید شکل دیگری پیدا کند و حیات اولیه اش در وبلاگ شکل بگیرد. و من خودم فضای وبلاگ را بیشتر دوست دارم. البته برای خیلی ها حالت دفترچه یادداشت روزانه دارد که این هم یک نوع رفتار اجتماعی قابل بررسی و جالبی است.


7. بعضی از وبسایت های خارجی روی آوردند به فروش اثر از طریق اینترنت. البته گروه های موسیقی فعال ترند. این شیوه را چه قدر مؤثر می دانید؟
به صورت پستی توی ایران هم کم کم دارد جا می افتد. من به خاطر صرفه جویی در وقت و هزینه، سعی می کنم کتاب هایی را که نیاز دارم از روی اینترنت سفارش بدهم. در زمینه فروش آثار ادبی به صورت اینترنتی سایت آنچنان فعالی ندیده ام، اما در مورد گرافیک سایتی را می شناسم که فروش خوبی دارد. البته خدماتشان در شهرستان ها محدود است.
درباره مطالعه اینترنتی آثار ادبی باید بگویم که خیلی از خوانندگان، هنوز صفحه کاغذی را ترجیح می دهند، که البته به نظر من این مسئله به زودی برطرف می شود و من در کار آخرم که روی سی دی ارائه می شود، از خواننده عادت زدایی می کنم و او را برای مطالعه جدی داستان به پای صفحه مانیتور دعوت می کنم.

 

8. یعنی شما هم با نظر آقای پوری موافقید که این یک فوبیا است و از بین می رود؟
بله. اعتقاد من این است که مانند وبلاگ که ابتدا نسبت به آن بی مهری شد و الان نداشتن آن برای دیگران تعجب برانگیز است، این اتفاق در مورد نسخه های pdf کتاب ها هم می افتد.


9. با وبلاگ های ادبی چه قدر در ارتباط هستید؟
کار خیلی از دوستان را از طریق وبلاگ هایشان می خوانم. مثل خیلی از دوستانی که خارج از ایران هستند و امکان ارائه کارهایشان داخل ایران نیست. اینترنت مرزها را می شکند و من به این خاطر که مقاله و داستان هایم را مستقیما روی صفحه مانتیور می نویسم، بیشتر مواقع آنلاین هستم و خودم را با همه دنیا مرتبط حس می کنم و از این دوستان زیادی هم به دست آورده ام.


10. به نظر شما اینترنت چگونه می تواند به ادبیات ایران کمک کند؟
گاهی وقت ها دوستان شهرستانی من برایم ایمیل می فرستند که منبع کافی برای مطالعه و نوشتن ندارند. اما به نظر من اینترنت می تواند این مشکل را به خوبی حل کند. تجربه خود من در مورد پایان نامه ام این بود که می شود مقاله، تز و کتاب های زیادی را از شبکه دانلود کرد. رشته من زبان شناسی است و موضوع پایان نامه ام درباره "کارکرد گفتمانی سکوت در داستان کوتاه" است که منبع در ایران برای آن وجود نداشت. خیلی از دوستانم برای پایان نامه هایشان با مشکل کمبود منبع مواجه بودند، اما من چنین مشکلی نداشتم و از طریق اینترنت خیلی راحت به همه منابع دسترسی پیدا کردم. خیلی از نویسندگان خارجی، مطالب جدی و مقاله های تئوریکی را که در ایران فقط توی کتاب ها و مجله ها حضور دارند، روی سایت هایشان می گذارند. یعنی اگر کسی در یک جای خیلی دور افتاده هم زندگی بکند، می تواند به راحتی به تمام منابع دست اول دسترسی داشته باشد.

 

11. چه طور چنین نمونه هایی را پیدا کردید؟
باید یاد گرفت که با چه کلماتی و چگونه جست و جو کرد. شاید در ابتدا سخت باشد، اما وقتی با این شیوه آشنا بشویم به انبوهی از مقالات و کتاب هایی می رسیم که شاید فکرش را هم نمی کردیم. همان زمان که برای پایان نامه ام جست و جو می کردم، خیلی وقت ها مقاله ای از نویسنده خاصی را می خواستم و با نسخه رایگان pdf آن روی سایت خودش مواجه می شدم. بیشتر آنها، مقاله هایی بودند که در نشریات معتبر چاپ شده بودند و ارزش خیلی زیادی داشتند. آنها این دست و دلبازی را به خرج داده بودند. ولی در ایران مقاله های معتبری که نیاز داریم روی اینترنت پیدا نمی شوند. و من امیدوارم در ایران هم از این شیوه ارائه اطلاعات و دانش استقبال شود.

 

12. آیا خود شما حاضرید چنین کاری بکنید؟
جواب دادن به این سؤال برای یک نویسنده ایرانی سخت است. چون نویسنده ها چشم داشت چندانی به حق التألیفشان ندارند و اگر هم چیزی در کار باشد، آنقدر ناچیز است که نمی شود درباره اش حرف زد. با این که حق طبیعی هر نویسنده ای است که از حقوق مادی و معنوی اثرش بهره ببرد، اما برای هنرمند ایرانی تنها نکته ارزشمند، رسیدن کار به دست مخاطبان باشد. این بهتر از خاک خوردن کتاب پشت ویترین مغازه هاست.

 

13. پس شما وبلاگ را هم به همین خاطر دنبال می کنید؟
بالاخره هنرمند می نویسد که خودش را، جهانش را و تجربه هایش را بیان کند و مسلماً مخاطبی هم برای دریافت کردن این داده ها لازم است. حتی هدایت هم که می گوید برای سایه ام می نویسم، اگر چنین هدفی نداشت، به خاطر مشکلاتش در ایران کتابش را در هندوستان چاپ نمی کرد.

 

14. صحبت آخر هم در مورد کارهای آینده شما می پرسیم.
تمرکز من روی این است که ادبیات را از حالت کاغذی صرف دربیاورم و ادبیات چند رسانه ای را ارائه بدهم. به نظر من آینده ادبیات همین است. کار بعدی من هم یک فیلم داستان است که امیدوارم برخلاف کار آخرم که هفت سال با مشکلات زیادی روبرو بودم، بتوانم سریعتر ارائه اش بدهم.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: