پرش و  از خود عبور نکردن



یک- فضا و حس های جدید.

در مقابل هر کتابی که به گفتمان رسمی و رایج - نه الزامن حکومتی، بلکه گفتمانی که غالب نشده باشد، می رسم، می پرسم: " آیا مربع نشده است؟ "  آیا فقط همان غالب که سال هاست دنبال می کند در این جا هم دنبال کرده است؟ خیلی دوست دارم شاعری - نویسنده ای از خودش تخطی کند. یعنی آن غالب و فرم همیشگی اش را بشکند. مثلن یداله رویائی و لیلا صادقی و محمد آزرم با وجود فضا و حس های جدیدی که در هر اثر و کتاب داشته ان، این تخطی را نداشتن. از خودشان عبور نکرده اند و در عین حال که به گفتمان و غالب رسمی و همیشگی وفادار نبوده اند، هم چنان آن شعربافی- سجع بافی- کتاب بافی (به معنای خوب کلمه) را دنبال کرده اند. سیلویا پلات به قول آلوارز(منتقد برجسته ادبی) غیر ممکن را در شعر ممکن کرده است. سیلویا این تخطی را انجام داده است. آثار پلات فراتر از اتوبیوگرافی و رنج نامه ی یک زن است.



 

دو - یک فرمالیسم آشنا

 

لیلا صادقی در کتاب  " گریز از مرکز " یک فرمالیست آشناست مثل خود من که فرمالیست بت پرست غریبی هستم. از قبل فرم ادبی آماده است فقط محتوا و تم (فضا و حس های بوجود آمده) تغییر می کند. لیلا از خودش تخطی نمی کند اما با وجود این ثبات انگاری " امر نویی را تاریخ اش به او عرضه می کند... "  آثار او بازتابی ثابت نیست. تحول دیداری  و نوشتاری و صوتی که در آثار صادقی وجود دارد. هر چند مولتی مدیا نیست. لیلا از خودش تخطی نمی کند

 

سه -یکی بودگی


می خواهم از کتاب " گریز از مرکز " مثال بزنم. هر مثالی بزنم " غالب در غالب " هر مثال و شعری می تواند باشد. یکه شدگی و کتاب بودگی ( متن های تقریبن واحد) در سراسر این کتاب و کتاب های قبلی نویسنده وجود دارد. اقای مولف  آقای بیهقی! آقای یداله رویایی واحد! خانم مولف قبض و بسط دار!

ضعف این کتاب اوج و فرودهای مشخص است. با وجود اینکه شعر- داستان مدام ارجاع می دهد. اما این ارجاع ها بازی نمی شود. بازی در ژانرها و گونه های  مختلف. هر سطر در سطر قبل نمی ماند اما با وجود پرش (و نه امتداد پیدا کردن صرف) محتواست که کار را جلو می برد. شاید لیلا صادقی بگوید این " زبان " است که کارها را جلو می برد و من منکر زبانی بودن کارها نیستم اما سطرهای شعر به صورت سر تا سری محتوا را بازتاب می دهند. محتوایی که مدام ارجاع می شود. ارجاع هایی که متاسفانه شاعر آن ها را جدی می گیرد و با آن ها بازی گرم و نرمی می کند. کاری که لیلا در اثار دیگرش هم کرده است. از امتداد پیدا کردن یک ماهی و قبض و بسط های فراوان در آثارش. در حقیقت کتاب، کتاب است. دفتر نیست. واحد است و تمامن متن است و فضاسازی از جنس محتواست. میزانسن و تصویر کجاست؟ اجرا کجاست؟ به جایی تبیین موقعیت ها به ارجاع های کاملن بازیگوشانه نیاز داریم. کاش در هر سطر، فضایی جدید شکل می گرفت یا لااقل در هر شعر-داستان.

" گریز از مرکز " در واقع " پرش " است. پرش امتداد یافته، سطر به سطر. اما باز هم متاسفانه شاعر در هر شعر خودش را از نو نمی سازد. سیستمی که لیلا صادقی ساخته سیستم تشکیلاتی خودش است. بازی ها آشکار است. بازی هایی رادیکال نیست. چیزی را در متن به چالش نمی کشد. در هر پرش و در هر امتداد، پرش و امتداد هایی است که انتظار می رود. خود همیشگی اش است.

 

چهار - مربع شدن


لیلا صادقی به  لیلا صادقی خورده است. مربع می شود. باید هر بار خودش را گریم کند. لیلا بازی گوش نیست. محافظه کار  است. بازی های کودکانه ی زیبایی با زبان انجام می دهد اما لیلا بازی گوش نیست. خودش فکر می کند بازی گوش است اما نیست.


پنج- نقل ها

 

پیروزی رهبران فانی ست. ویرانی ها ابدی اند .(شارل پگی )

آن چه پیش چشم مان می گذرد داستانی ست ناممکن  ما با قسمی هیچ مواجه ایم. (فیلم سوسیالیسم از گدار)

 

چراغی که اتاقم  را روشن می کند از سقف آویزان می شود چرا؟ ( لیلا صادقی)

 

شش - نمی خواهم بدانم...

 

یکی می گفت که ما فقط می توانیم قیاس ناپذیر را با قیاس پذیر مقایسه کنیم. برادری استعاره ها و واژه ها و ...  زبان در آثار لیلا صادقی. دقیقن شعر - داستان کیست؟ من واقعن نمی خواهم بدانم اما در این کتاب آشکار است.

- گریز از مرکز

- این لب هایی که شاخه به شاخه باز می شوند

- هر چه ماهی تر می شوم از موج

( من و تو و همه ی کسانی که می شناسیم)

( اسمش همین است لیلا صادقی )

 

 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: