مکمل این نوشتار جایی درون خودش بیرون پرید!

تصاویر در کار اند. چیزهایی که خود تصویرند. چرا که تصاویر در ذهن ما نیستند. ذهن ما تنها تصویری در میان تصاویر دیگر است. تصاویر به طور دائم نسبت به هم در کنش و واکنش اند: تولید می شوند و از میان می روند. هیچ تفاوتی میان تصاویر، چیزها و حرکت وجود ندارد (ژیل دلوز).

 

  1. از غلط های نحوی معذورم، مجموعه ی شعر لیلا صادقی که اخیرا توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است، با چاپ تصویر شده ی نام نویسنده در آیینه، مسئله ی اصلی این نقد است. این نوشتار (نقد حاضر)، به دنبال وضعیتی است که نحو یا زبان در این ار به وجود آورده است، نه به دنبال خوانش، نه محوریت دادن به زاویه ی دیدی خاص است، بلکه خودش را لابه لای متن یا متن را لابه لای خودش به چالش می کشد. موضوع بر سر چیدمان دوربین در مکان ها و زمان های مختلف اثر مورد بررسی است.

نویسنده در آیینه، مسئله ی اصلی این نقد است. این نوشتار (نقد حاضر)، به دنبال وضعیتی است که نحو یا زبان در این ار به وجود آورده است، نه به دنبال خوانش، نه محوریت دادن به زاویه ی دیدی خاص است، بلکه خودش را لابه لای متن یا متن را لابه لای خودش به چالش می کشد. موضوع بر سر چیدمان دوربین در مکان ها و زمان های مختلف اثر مورد بررسی است.

در خوانش های این کتاب و روایت داستانی که در پاورقی هر شعر آمده، بحث تمثیلی از شهرزاد قصه گو و تلاش برای زنده ماندن خود آمده است، گو اینکه شاعر با قصه سرایی از مردمان خورشید پرست، قصد در تعویق مرگ دارد، این در حالی است که مخاطب قصه در اینجا خواننده ی اثر است. با این اوصاف قصد این نقد بسط این وضعیت که در نقدها و خوانش های دیگران آمده نیست و به قصد بحث ماهیت تمثیلی قصه و نقل مضمون ندارد... بلکه قصه های پاورقی را در اکنون خودشان در کتاب به عنوان یک مکمل (supplement) نگاه می کند. به نظر می رسد که طرح روی جلد بخشی از ماهیت و ساختار اثر است. نام نویسنده در هر دو وجه کتاب، که وجه راست برعکس وجه چپ است نوشته شده است و کتاب (ماهیت کاغذ و ابعادش) تبدیل به شیء و فضایی برای نگریستن است... گویی انیکه نام نویسنده را از پشت شیشه می بینیم. یا شاید نامی که در وجه راست نوشته شده است، تصویر شده و استحاله شده ی نام وجه چپ در آیینه است... و نام کتاب در هر دو سو واکنش نام نویسنده در آیینه است... از غلط های نحوی معذورم... زندگی پر از غلط های نحوی است.

سرم رفت از دستم پایم من/ با سرعت تیغ از گلوی یک فقره آدم/ دست می زنم به هر چیز می رود / از دست برای هر کس که نمی رود از پا (صفحه ی 17)

  1. نحو بخشی از قرار داد زبان و ماهیت آن است و زبان به عنوان بستر اندیشه یا به زعم دلوز بعد بالقوه ی معنا و واژگان یا نظام بالفعل تفاوت ها چگونه چیزی را تغییر یا در وضعیت دیگر قرار می دهد؟

نمونه بالا فرمی از نحو رایج در مثال های گوناگون اثر است، چه چیزی قرار است غلط بودن نحو را زیر سوال ببرد؟ چیزی که این روزهای شعر معاصر فارسی درگیر آن شده، نوعی تغییر در نحو به چه منظوری است؟ چه مفهوم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی در این فرافکنی نحو در حلا فراروی است؟ تا وضعیت بالقوه ی دیگر و متفاوت و معلق ای در اختیار خوانش گر قرار دهد. به طور کلی ساختارهای نحوی این اثر نوعی استحاله شده است در چیزی که من آن را درون می نامم. یا من استحاله شده در این ساخت، آیا در عین برجسته سازی خود به دنبال گریز و معلق کردن خود در نحو پسا شده است؟ آیا امر بیرونی حضور دارد؟ غیابی در برون، خودش را بر درون تحمیل می کند؟ قدرت در کجاست؟

همسایه می شوی با نفسم کشیدنم/ از بلند نه بلندتر نه بلندترین آهی که می روی بالا/ با زبانی نیامده بند آمده/ بندی که نفسم را آمده راه نیامده/ می گیری دست خدا را / پائین/ می کشی نفسم را جای من... (صفحه 18).

  1. یک مکل در آن واحد هم آن چیزی است که به چیزی اضافه می شود بیشتر به این منظور که آن را غنا بخشد. هم، آن چیزی که تنها به عنوان یک چیز اضافی (extra) افزوده می شود. گویی فضایی خالی وجود دارد که باید پر شود. مکمل همچون یک امر بیرونی فهم می شود، با این همه مکمل نه درون است نه بیرون یا هم درون است و هم بیرون... قسمتی را تشکیل می دهد بی آنکه خود قسمتی باشد... چرا که نه حضور است نه غیاب (1). دریدا در جایی می گوید:

"من باید همچون اشغالگر جایگاه یک وضعیت، که نمی توان آن را یافت، جایگاهی که هماره به جایی دیگر، به چیزی دیگر، به زبانی دیگر به دیگری در کل اشاره دارد، فهمیده شود" (2).

در نمونه های بسیاری از شعرها شاعر منی را در هر وضعیتی داخل می کند یا هر وضعیتی را جای من قرار می دهد. اما چه وضعیت یافت نشده ای وجود دارد؟ هیچ. انگار خود را در خود ریختن است و مکمل اگر برای غنا چیزی به نام من اضافه می شود، هیچ گاه خود به عنوان موضوع مجزا درک نمی شود و هویت نمی یابد... مسئله بر سر این نیست که هویت دارد (هویتی بینامتنی)، مسئله بر سر این است که من آن هویت را از آن خود کرده است... قدرت در اینجا من است.

"یک هویت هیچ گاه داده، پذیرفته یا به دست آمده نیست؛ تنها فراشد بی پایان وهم آلود تعیین هویت تداوم می یابد؟ (3).

خیابان می شود فکرم/ هی بوقی می زنند توی ترافیک/ سبز می کنم که رد شوی چراغ را/... قرمز می کنم که گم شوی... عوض می کنم فکرم را و پنجره می شوم... (صفحه 50).

چشم هایت از عکس می آیند بیرون/ رد می شوم از حدقه که یکی شوم با تو/ نگاهم نکن/ دیوار دستم می اندازد ار دور گردنم/ می چرخد دور سرم/دیوار می شوی و می چرخی با من/ می خندی طوری که خیال می کنم مترسکم/ می ترسم از خودم... تا رد شوم از حدقه تا یکی شوم با تو (صفحه 54).

در نهایت کاری که نحو اشعار این اثر انجام داده، انجام ندادن است. انجام ندادن مکمل و امر هویت. اشیاء در پیرامون دوربین رویات دارای دکوراسیون نیستند و شاعر با آن تو که گونه ای از درون خود است با هیچ دسیسه ای سراغ هیچ موضوع چالش برانگیز نمی رود و چاره اش تنها یکی شدن و ترسیدن با موضوع بیرونی مکمل مترسک می شود و همه چیز به صورت "گرایش تقلیل دادن جهان به هستی ای که صرفا همچون من است که چنین گرایشی از یک سو سرشت پویای اندیشه را سست می کند و از سوی دیگر این پیش داوری "کاپیتالیستی مدرن را تقویت می کند که ما همه همچون همیم و قابل مبادله در یک بازار جهانی" (4). وقتی خیابان به عنوان بخش جامع فردیت های مستقل منحصرا بخشی از فکر می شود، پتانسیلی که این استحاله برای ما به بار خواهد داشت، در هم ریختن و هویت زدایی از موجودیت های بالقوه ی آن است، چرا که همه چیز در ذهنیت یک قدرت (من)، هویت ثانوی پیدا خواهد کرد و نحو زبان خود زیر یوغ این درهم پاشیدگی یا در دیگری پاشیدگی بخشی از من می شود.

اسمت را سهوا نحوا صرفا غلط نوشته ام، معذورم/ ... می روم سر کار/ کارم را عوض می کنم هی/ کارم من را عوض می کند هی/... حالا راه صرف می کند اسمت را هی/ قطع می کند حرفت را هی/ دیگر حتی یادم نمی آید دستت را، خطم را/ از غلط های نحوی معذورم/ زندگی پر از غلط های نحوی است (صفحه 40)

"هی" بخشی از یک تداوم است و موضوعی پویا در انتهای چند جمله تکرار می شود نحوا با یا بی دست خطی که مال خودش، تو یا من نیست، معلوم نیست، و نام تو را که اشتباه نوشته ام نحوی است... آیینه نحو است... و زندگی بازخورد همه چیزی در نحو آیینه است... و پر از غلط های نحوی است. روایت زبان نه روایت من، مسیر خودش را به دست من سپرده است.. به دست خط من و او می نویسد... من می نویسم... این شعر که بازگشت به نام نویسنده و نام کتاب است، دو سوی تصویر و واقعیت را یکی در من و یکی در زبان یکی می کند. موضوع در اینجا هویت من نیست، بل عدم هویت من است زمانی که در نحو و زندگی قرار می گیرم. این زبان است که مرا مجبور به تغییر در فرم "کارم را عوض می کنم هی" به سوی "کارم من را عوض می کند هی" می کند. اما همچنان که با عدم هویت من یا قدرت زبان روبروییم، تنها این من است که دچار بحران می شود- چنانکه خود توان ایجاد بحران را در امر دیگری دارد و هیچ سوژه ی دیگری توان حضور یا مکملیت را ندارد و این هی می شود. این "هی" همان بازگشت به ابتدا و تکرار سی زیف بار است!

 

  1. کاش امکان پروانه بال بزند/ بعد از افتادن از عکس بوی گل بدهد/ کاش امکان عکس قاب بشود/در زبان زنبورهای عس/ هیچ کلمه ای به معنی بالا نیست/... می شود جزئی که می رود از من/ می شود بزرگترین جزئی که منتهی می شود به من/ به تکه ای از باز شدن/ دست کم کاش بیفتد توی عکسی که دچار افتادن شده است (صفحه 74).

میان "بیرون بودگی" (exteriority) و "امر خارجی" (the outside) تمایز آشکاری نهفته است. برای مثال: یک در می تواند مرزی میان سطحی بیرونی و درونی خلق کند. اما این تمایز باید در فضا اتفاق بیفتد و فضا می تواند به شکل رادیکال تری "خارجی" باشد. یا ممکن است یک تکه کاغذ برای خلق تمایز میان سطح بیرونی و درونی تا زده شود. اما این تقسیم می تواند به خود کاغذ اتکا داشته باشد که در معنایی ساده نه داخلی است و نه خارجی. اما کاغذ می تواند در ارتباط با سطح بیرونی و درونی که تاخوردگی به وجود آورده، "امر خارجی" باشد. "تفاو و تغییرات براساس نقاط هویتی که از تفاوت منتزع شده است، شکل می گیرد نه تفاوت و تغییرات براساس هویت" (5). در یک سوژه، درون بودگی سوبژکتیو و بیرون بودگی جهان، محصول خارجیت اساسی تجربه یا ادراک غیر شخصی اند. خارجیت، اندیشه ی آنچه می شناسیم یا بازنمایی می کنیم،نیست. خارجیت، اندیشه همان "سطح درون مانگاری (immanence) یاهمه فرضیات، تمایزات یا پراکنش هایی که از طریق آن ها می اندیشیم، است. به گونه ای که ما می توانیم به کل جهان به مثابه ی مجموعه ای از "تاخوردگی" بیاندیشیم.

"افتادن" کارکردهای متفاوتی در مثال بالا دارد. تغییر وضعیت میان دو نقطه که در انیجا عکس و من است. عکس یا تصویر به عنوان بیرون بودگی جهان است. برای امکان پروانه. زنبور وگل و بوی گل به عنوان تجربه یا ادراکی جمعی است. هویت من در اینجا بر اثر یک افتادن و تکه شدن، در معرض تغییرات و تفاوت در کنار امر مکمل شکل می گیرد و نمی گیرد... دست کم کاش بیفتد!

این شعر و چند شعر خوب دیگر متفاوت از اشعرا دیگر شکل گرفته اند با این همه معرفت شناسی بیشتر اشعار این کتاب همان تجربه استعلایی پدیدارشناسی و فاعل شناساست که تجربه از طریق سوژه اتفاق می افتد.

  1. نمونه های زیر بخشی از قصه سرایی شاعر در پاورقی است، اما نه در وضعیت تکبود (singularity)، چه در خودش چه در تقابل با متن. چرا که تکبود پیدایش افراد و اشخاص را تحت کنترل دارد و با پتانسیل هایی تشخیص می یابد که نه به خویشتن (self) اجازه ی ورود می دهد و نه من را می پذیرد، بلکه آن ها را از طریق فعلیت بخشی به خود خود خلق می کند (6) چراکه تکبودگی ها اجازه ی اندیشیدن به تفاوت را می دهد راوی (لیلا)، در قصه حضور دارد. اصولا ما با داستان هایی که تکبودگی شان را به رخ کشیده و خود موضوع چالش خود می شوند (در داستان پسامدرن) رو به رو نیستیم، بلکه وضعیت کاملا آرکائیک است.

روز 6. کلمه جنگ به آب شناور بود که ماهی آن را بلعید و آنگاه، جوان را بلعید. کلمه جنگ در گلوی ماهی درگرفت. ب شش ها در. به اشکم در. جنگ به گلوی جوان در رسید. به شش ها در. به چشم ها در. تا آن که جوان کور گشت و دیدن نتوانست (صفحه 16).

روز 30. سپیده دمیدو  لیلا به اندوه لب از گفتن فروبست (صفحه 63).

  1. آیینگی در معرفت شناسی شعر ایران و به طور کلی شرق تماما اقتدار خود را حفظ کرده است. در اینجا، "سطح درون ماندگاری" ذهنیت گرایی مفرط شعر شرق است... که باز می گردد. به نداشتن دموکراسی در بینش به اشیا. می توان روبروی نقد حاضر آیینه گذاشت. اما سعی در این است که تا خوردگی ها دری باشند. چرا که این متن روی کاغذ است، نه تصویر ذهن

 

فهرست منابع

  1. ژاک دریدا، نیکلاس رویل، ترجمه پویا ایمانی، نشر مرکز، صفحه 85.
  2. همان، صفحه 102
  3. همان، صفحه 102.
  4. ژیل دلوز، کلر کولبروک، ترجمه رضا سیروان، نشر مرکز، صفحه 31.
  5. همان، صفحه 125.
  6. همان، صفحه 59.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
+1 #1 مهران سيدي 1391-07-09 00:25
نقد جناب آهنگري ارزشمند و خواندني است/ممنون
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل:

«از غلط های نحوی معذورم»، لیلا صادقی

مجموعه شعر - داستان

قابل دانلود