بخشش لازم نيست اعدامش كنيد

 


اين وقتم كن كه بگذرم به مراتب خوش ساخت تر و تر و تميز تر و شسته رفته تر از ضمير چهارم شخص مفرد است {چه نوع اثر‚ كمپوزيسيون و حتا در زمينه چاپ و صفحه بندي – بهتر است درپخش كتاب صحبتي به ميان نياوريم} . سركار خانم صادقي نويسنده با تجربه يي است. اين از همان روي جلد كتاب آشكار است. چه در ضمير چهارم... و چه در وقتم كن... نام نويسنده بر عكس ديده مي شود و اين عمد خود تبليغ مناسبي است تا براي خود خواننده بيابد. حداقل ... . اين نكته خوبي براي همه ماست تا مطلب تازه اي براي ارائه آثارمان بياموزيم.

يكي از ويژگي هاي خوب وقتم كن ... اينست كه فقط به قصه مي پردازد‚ به اندازه اي سعي نموده تا متن خالي از هر نوع اضافه گويي باشد؛ اما سرراست اصل قضيه را پيش بردن يكي از چند وظيفه ايست كه هنرمند امروز ملزوم به رعايت آن است. كتاب با همان داستان ‏ِ پيشگفتار- ش نشان مي دهد با اثري تر و تازه سروكار داريم. اثري با اين وجنات در اين كشور تازه است اما نمونه هاي اوج گرفته اش را در نويسندگان خارجي مي توان جست. اين تازگي نشان مي دهد كه اين مسير هنوز به تكامل نهايي و غايي خود نرسيده بنابراين جاي بسي نظرات زودرس را خواهد گرفت.
اما اينجاچند قصه وجود دارد كه مرا بيشتر به خود مشغول داشتند. اول همين ” استخوان بچه“ است. ديدگاه تحليلي اجتماعي فكري قصه بسيار زيباست.” استخوان بچه“ مرا ياد اين جمله مي اندازد: ”موش تو رو بخوره كوچولو“ــــــ اما موش گربه ها واقعا كوچولو را خوردند و قصه تمام. به همان اندازه اوج‚ فرودهايي در كتاب ديده مي شود. مثلا داستان جذاب ”حروف چيني“ با تمام دميدن روح داستاني به آن از حد يك يادداشت روزانه خارج نمي شود. و بالعكس داستان ” اسم شما“ به نظرم كاملترين اثر كتاب محسوب مي شود. اثر به نحو فزاينده اي نه با ضميرهاي شخصي بلكه با خود” من“ خواننده سر و كار دارد. اين تغيير و تحول غيرعادي كه در اسمهاي هر لحظه داستان رخ مي دهد ديد بازتري به ما براي شناخت وضعيت فكري و معنوي و اجتماعي زندگي امروزمان ارائه مي دهد. اما عجيب ترين خصوصيت اسم شما كه به اعتقاد بنده لطمه اي به اثر وارد مي سازد تا به اندازه كافي از درك اثر باز بمانيم اينست كه شخص ديگري غير خواننده ، مثل مادربزرگها داستان را برايمان بخواند. براي اثبات گفته ام پيشنهاد مي كنم شخص ديگري اين داستان را براي شما بخواند. قطعا لذت بيشتري خواهي برد.

به هر حال اثر خانم صادقي بر لبه تيغ راه مي رود. بخشش لازم نيست اعدامش كنيد. يك ويرگول مي توان باعث ترد شدن اثر يا شكوفايي آن شود. به اين اعتقاد دارم كه نقد امروز فرصتي ست براي رفاقت ميان اثر و مخاطب. به عنوان خواننده اگر علاقه مند خواندن قصه از ديدي تازه تر باشيد وقتم كن كه بگذرم كتاب پيشنهادي من است. اگر حتا بعضي از قصه ها ايراد دارند، عدم برقراري ارتباط با اثر وجود دارد، ”من“ هاي درون صحنه را از دست صاحبش مي قاپند،... بگذريم. بهتر است به جسارت در شجاعت خانم صادقي آفرين گفت.

در حالي كه نويسنده مسير درستش را پيدا كرده است متاسفانه با افراط و تفريط هاي زياده خوانه اش بيشتر در دست اندازها و چاله هاي اين مسير زمين مي خورد. توصيه دوستانه ما به خانم صادقي اينست با وسواس بيشتري به قرار دادن ( شكل كلمه) در كتاب دست ببرند. و شعر پاياني كتاب مويد اين نكته كه اين تازه آغاز قصه است. وقتم كن كه بگذرم نگاهي تازه بروي ادبيات داستاني گشوده است، حالا بايد ديد اين شاخه نو رسته در آينده نزديك آنقدر رشد خواهد نمود تا به درختي تناور تبديل شود؟ اين ممكن نمي شود مگر اينكه ويژگي هاي اثر كه همان نوع نگاه و سبك ديداري ، تصويري و ... مي باشند مشخص گردد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: