ضمیمه هفتگی همشهری، دوشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۲ - سال سوم - شماره ۱۵۳. ص: 22
 
عبور از كليشه
 
 
كليت متن با اين ويژگي «متفاوت بودن» هماهنگ است و شايد بتوان اين ويژگي «متفاوت بودن» را وجه مشترك تمامي جنبه هاي اثر دانست

«وقتم كن كه بگذرم» عنوان دومين مجموعه داستاني نويسنده جوان «ليلا صادقي» بعد از مجموعه اول «ضمير چهارم شخص مفرد» است كه به نوعي ادامه مجموعه اول نويسنده محسوب مي شود.


نوشتن هر نوع مطلبي پيرامون كارهاي داستاني اين نويسنده جوان كاوش در ذهن و قلم وي و دوستان همسويش را طلب مي كند.
قبل از هر نكته اي، يادآوري اين سخن الزامي است كه اين نويسنده جوان بناي آثارش را بر متفاوت بودن گذاشته است. و اين «متفاوت» بودن شامل تمامي مراحل كتاب وي است. قبل از اين كه مخاطب كتاب را باز كند، با روي جلد و عنوان كتاب مواجه است و اسم نويسنده در گوشه آن، كه به طرز متفاوتي انتخاب و نوشته شده. در ادامه ديدن فهرست و پيشگفتار ابتداي كتاب بر اين متفاوت بودن نوع اثر صحه مي گذارد.
كليت متن با اين ويژگي «متفاوت بودن» هماهنگ است و شايد بتوان اين ويژگي «متفاوت بودن» را وجه مشترك تمامي جنبه هاي اثر دانست.
پيشگفتار كتاب آن را اثري در مايه هاي «رمان» معرفي مي كند. اين كه تمامي خرده حوادث و داستان هاي در دل هم تنيده آن در نهايت كليت اثر را تشكيل مي دهند. كليتي كه تمامي اجزاي آن به نوعي به هم مربوط است. اما اين ادعا در دل اثر تحقق نمي يابد اجزايي كه به بيش از شصت مورد خلاصه مي شود هر كدام استقلال نسبي خود را دارند اگر مخاطب حوصله آن را داشته باشد كه به گفته هاي نويسنده در پيشگفتار اثر توجه كند و فرمول هاي ارائه شده توسط وي را به كار گيرد باز اين قضيه جور در نمي آيد. چرا كه دو ذهن انتخابي نويسنده، چنان متفاوت فكر مي كنند كه اصلاً وجه تشابهي در ايده هاي ذهني آن ها ديده نمي شود. شايد يكي از اهداف نويسنده اين باشد كه دو شخصيت انتخابي وي كه در زير يك سقف زندگي مي كنند هرگز پيرامون يك موضوع واحد ايده و فكري مشترك نداشته اند و يا هرگز نمي توانند داشته باشند. اگر اين امكان را در مورد پراكندگي تفكرات آدم هاي كتاب قبول كنيم نيمي از پاسخ پنهان اثر را يافته ايم. يقيناً اهداف اصلي نويسنده مي تواند، مورد ديگري باشد. اما تاويل پذير بودن اثر قسمتي از گره كور آن را باز مي كند. اين نوع چينش معناها در كنار هم مي تواند دست مخاطب را در معنايابي تازه از اثر باز بگذارد. كليت اثر با چندين بار خوانش مجدد، حس و معناي واحدي را القا نمي كند و نويسنده هرگز درصدد تثبيت معناي خاصي نيست و مي توان كل اثر را در وهله اول خالي از بار معنايي خاص فرض كرد و بي معنايي را يكي ديگر از ويژگي هاي آن دانست.
اكثر شخصيت هاي حاضر در داستان هاي كتاب اسم خاص ندارند و با عناوين كلي همچون «مرد»، «زن»، «بچه» و. . . ياد مي شوند كه قابل انعطاف بودن شخصيت آن ها را يادآوري مي كند. گاهي شخصيت هاي كتاب با عناوين حروف الفبايي نامگذاري شده اند كه اين مورد نيز غيرخاص بودن آن ها را يادآوري مي كند ولي بازي با اين حروف از شفافيت اثر كاسته است. در اين گونه موارد، داستان بيشتر به يك معما شبيه است تا يك داستان با وضوح حوادث و رويدادهايش. يقيناً مخاطب اين اثر اگر از نوع ويژه آن (متفاوت) نباشد، اين نوع روايي را از يك اثر داستاني بر نمي تابد، چرا كه ساخت داستان، اين نوع غيرمتعارف را برنمي تابد.
نويسنده به اين نكته واقف است كه اين اثري كه وي در قالب و با نام داستان ارائه داده است، مخاطبان ويژه و خاص و متفاوت دارد. پس با اشراف به اين نكته به ارائه شيوه هاي گوناگون و متفاوت در عرصه داستان نويسي مي پردازد. كل اثر در بيش از شصت قطعه داستاني نوشته شده است و شيوه نوشتاري تمامي اين قطعه ها با ديگري متفاوت است و مخاطب در طول كتاب با رنگين كماني از شيوه هاي نوشتاري مواجه است. اين احتمال وجود دارد كه تمامي اين شيوه ها مورد توجه يك مخاطب قرار نگيرد اما يقيناً ميل به متفاوت نويسي در نهاد نويسنده را كشف خواهد كرد. اين كشف يك سوال واحد را بر ذهن اكثر مخاطبان اين كتاب بر جاي مي گذارد و آن اين كه در اين بي معنايي و بي هدفي، احتمالاً معنا و هدفي نهفته است و آن چيست؟
همچون داستان هاي رنگين كتاب، جواب اين پرسش از رنگ هاي گوناگوني تشكيل شده است. جواب يكي نيست، چرا كه نويسنده نخواسته هيچ «يك» واحدي بر يك هاي ديگر حاكم باشد و اين استقلال نسبي «يك»ها از آرزوها و اهداف اصلي نويسنده است. نويسنده بيش از هر چيزي به روايت ديداري داستان هايش توجه نشان مي دهد و اين قرائت آن را براي شنوندگان محروم از متن مشكل مي كند. تصوير اشيا در جاي جاي داستان هاي كتاب آورده شده است. اين لذت شنيداري را از متن سلب مي كند. اين ابداع نويسنده براي روايت داستان ريسك بزرگي است كه به امكان هاي گوناگون بستگي دارد. امكان دارد قشري خاص از مخاطبان از اين شيوه خوششان بيايد و از آن پيروي كنند در خلق آثار خود كه در آن صورت اين شيوه ابداعي به نام فرد اول (نويسنده اين كتاب ـ ليلا صادقي) ثبت خواهد شد. البته اين شيوه قبل از وي توسط نويسندگان جوان ديگري تجربه آزمايي شده آن هم در حد نوشتن تك داستان هايي كه در نشريات ادبي معتبر كشور به چاپ رسيده اما همت و پشتكار ليلا صادقي در اين است كه در دو كتاب مستقل خود «ضمير چهارم شخص مفرد»، «وقتم كن كه بگذرم» اين تجربه هاي تازه را به اجرا گذاشته است. آن هم در گستره اي وسيع كه از حالت تجربي خارج است و نشانه هاي حرفه اي بودن در انتشار اين نوع آثار در آن ها به چشم مي خورد. ذكر اين نكته براي سختي انجام چنين كاري در اين است كه بدانيد نگارنده اين سطرها از آوردن نمونه هايي از ابداع هاي متن در اين نوشتار عاجز است و در صورت توانايي، مشكل دست اندركاران حروف چيني و صفحه آرايي روزنامه حتمي است. اين شيوه در شعر پيشتاز و آوانگارد دهه چهل ايران، دوره اي خود را نشان داد اما نتوانست رشد لازم را داشته باشد و در ادامه به صورت موردي در كنار شعر پيشتاز و آوانگارد ايران به حيات خود ادامه داد كه در حال حاضر نيز همچنان نفس مي كشد. اما در حيطه داستان عمر طولاني ندارد و اكثراً طيفي از جوان ها به اين نوع خاص در اين سال ها گرايش پيدا كرده اند.

گرايشي كه يقيناً در پي تازگي و نوجويي است. پس اين تلاش هاي مستمر و ايده هاي نو را مي توان به فال نيك گرفت. كاري كه در وهله اول يك ريسك بزرگ است و نويسنده اي جوان خود را براي محك زدن آن آماده كرده است. مخالفت ها با اين ايده هاي نو از سوي طيفي وسيع كه برخورد با هر تازه واردي را بر خود واجب دانسته است، امري طبيعي است. «وقتم كن كه بگذرم» را مي توان به مثابه پيشنهادي از جانب نويسنده آن دانست كه براي عبور از كليشه هاي رايج در عرصه داستان نويسي معاصر ايران به انبوه مشتاقان اين عرصه ارائه شده است. يقيناً اين پيشنهاد شاخ و برگ هاي اضافي هم دارد كه مي توان آن ها را زد و همچنين جوانه هاي كوچك كه به پرورش آن ها پرداخت.
با شناسايي قابليت هاي قابل انعطاف در اين شيوه و پرورش آن ها مي توان به ياري «ليلا صادقي جوان» در اين راه شتافت. و با جلوگيري از افراط بيش از حد مي توان به بقاي اين شيوه كمك كرد. اين نقد ناخواسته حالتي خوشبينانه و مثبت به خود گرفت هر چند در پي ايرادگيري و مچ گيري نبودم كه در اين صورت مي شد منفي ترين نقد را در اين زمان به اين كتاب نوشت. هر چه باشد ليلا صادقي هنوز جوان است و معناي مصلحت را نمي داند وگرنه آدم هاي كمي ريسك هاي بزرگ را مي پذيرند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: