درباره آثار

پنج شعر از شاهین باوی

 

عین دهان گشنه ی ماهی

--------------------------

عین دهان گشنه ی ماهی

سطر اول كنار رودخانه سرفه مي‌كند

 سطر  دوم ماهی می گیرد و از شهر عبور می کند

و عصر رودخانه

برابر اصل نبود چشمهاش

قرمزی كه زير ناخن‌هام           عين امضاء بود       عين حرف‌هاي عين‌القضات

عقد تابستان در دهان گشنه‌ی ماهی             به یاد خرمشهر، سطراول  

فلك‌های اين خيابان      دندان بعدازظهر فروردين

تن اين شعر

صورتت قرمز نمي‌شود با سايه ی حرف

موهات در خرمشهر  تا اروح پريشان از پنجره افتاد

صبح که بيدار مي‌شود گربه ی نشسته بر میز

اداره مي‌رود و پشت به ساعتِ بانک به کلمات تکیه داده است

ياد من هستم   میان دو سایه

تا مي‌افتد نور از سطرها بر قرمز چشم‌هات

از پل كه نمی گذرد آغاز

يعني تو مي‌گویی:

ندا و فراموشی از پل دانشگاه می گذرند عین ولی عصر از روی تنش؟

از امیرآباد

از دماغ نهنگ    درختی با کفش ِ گیتار  

كه سفيد مي‌افتد چشم‌هام در كنار پل

در سطرهاي ويژه با تهران حرف می زنم                                  

 با عصر که مرا     میان دو سایه می پیچاند.

--------------------------

بگو مگوی حرکت و مورچه

--------------------------

يك پلاستيك پر از چیز      نیمهِ راه تصویر از به سمت ِ شکل  

و زیبا صعود                  

يخچالي پر از بگومگوهاي تن

به دنيا آمدم  و تنِ تو تصویر       که از ذهن سفیدِ رنگ  به سمت دنیا

 ديوانه   عين معبد در هوای از زیبا

در حاشيه ی  ابر           نشسته ام میان صعود و سیاه     

معصوم سفید        آن هوای با زیبا  خلیج دور ِ چشمهات

دور  از  تن      پیچیده به  دیوانگی      

اما   دیوانگی کمی بد نیست     

در آسایشگاه   

        موهات را قشنگ درست کردی عین دریا حرف می زدی 

                تب دارند کلمات در کنار ِِآن دریا

شبِ بی درخت     که خدا گم می شود         و معنا در سکونت سایه

ومعبد، شکل درخت     بر شبِ مسخ که راه می افتد        

 آن حاشیه  آن خلیج ِ در من.

--------------------------

گوش های فیل

--------------------------

عين گاو مرده        كه غروب بر شانه‌هاش مي‌پيچاند

با اين غروب هزاران سال طومارهاي بي‌صدا

خانوم!

در فراموشی كليد              در شعرهای آلبرتی لب‌هات را صورتی کردم 

تا این که هزاران سال و چقدر گاو را

و تو را با سايه‌ام تنها          و تنهاترین

چقدر با گربه‌هاي توي خيابان از صاعقه حرف مي‌زدم

و ماهِ پشت رودخانه .

--------------------------

يك فنجان چاي

--------------------------

گم شده بود اين مه

و آن حروف سربي ‌آرزوهات

نفس مي‌كشيم در اين غبار كبود

براي رسيدن به تمام فصل‌ها فكر را مي‌برم تا رودخانه  تا لب های قرمزت

از آينه تا رسيدن به تصوير فكر تو

مه در من گم شد          در آينه      گم در من شد

حالا كنار يك فنجان چاي ايستاده‌ام        با یک هیچ  پیچیده به عالم

وتو عین یک شب ناتمام

براي رسيدن به تمام فصل ها

چشم‌ها از هيچ            از ديوارهاي امروز مي‌نويسند       در افتاده‌ام با عصر اتم

با مرگ می خوابانیدم  با گوش هام  و فصل هايی از تنت از  جاذبه ي انگشت ها

يعني دارم مرگ مي‌نويسم

يك شاخ و دو مهره  نفس مي‌كشد  در خواب‌هاي اين درخت

به خدا گفتم رگ هايی از بیابان  دارم.

--------------------------

يابانجي شعبه

--------------------------

چه مي گويي ؟        رأي مي‌دهم به خيابان‌هاي استانبول        

و وقت برگشتن از تاريكي رودخانه‌ها که پلیس های یونانی که شبیه همه چیز بودند غیر یونانی ، بخش گوسفندی هویت ما را پرتاب کردند توی ترکیه  

شاعرها سرفه مي‌كردند و هیچ شاهینی نمی پرید از يابانجي شعبه

پوست ديوار به خارش مي‌افتاد           عنكبوت ها در ذهن

استخوان‌هاي نياكان‌مان را به مزايده مي گذاشتند كمپاني‌هاي نفتي

و عينا جيب هاي پدربزرگم را در استانبول

ستاره‌هاي فاحشه در  يابانجي شعبه     پاسبان هايي قواد كه گوش هايم را خوردند

حتي لبخندي كه از دهان اش

به ارث بردم

اتريش بي‌گذرنامه روي دست‌هام باد كرد

حالا شرمنده‌  از گوشي‌ها و پتوها

كه با صد لهجه حرف مي‌زنند     

به دنبال سايه ي افلاطون در اتوبان يونان

سرما هم يخ مي‌زد

يابانجي شعبه ! كجا هستم ؟           در كدام سطر ، کدام جزیره؟  

شرمنده شرمنده

معده در تندي الكل خيره به   بهشت  مي‌ماند                       

How do you say?

انا من مدینه الااهواز    ومطمئن من بوساتک مثل افعل الماضی لا معدهن حچی

شماره‌ شما را گم كرده‌ام          شماره‌هاي صورفلكي

How do you say?

ان وین؟ علا وین طوفه؟

گاهي كلمات دچار صرع مي‌شوند     آدم‌هاي تازه كه سر مي‌رسند

صبح بخير يابانجي ، صبح بخير ميله‌ها ، پاسبان های ...

صباح الخیر  نازنین

* یابانجی شعبه : اسم زندان خارجی ها در ترکیه است

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است