گسترة نقد اگر در اين روزگار پرچالش‌تر از حوزة ادبيات نباشد، کم بحران‌تر بي‌گمان نيست. اين که چگونه نقدي مؤثر و مفيد است و چيست آن چه نقدي را عيار مي‌بخشد از حوصله اين نوشتار خارج است؛ اما بي‌پرده و پوشيدگي: آيا بود که نقدها را عياري گيرند!
درست و دقيق آن است که قواعد عمومي نقد و اصول کلاسيک که مورد قبول اکثر صاحب‌نظران و نقدنويسان است همواره رعايت شود. اما درست‌تر و دقيق‌تر آن که، در عين رعايت اصول، نقد بايد در تناسبي معنادار با اثر قرار گيرد. در اين ميان شايد "همدلي" مظلومترين اصل اصيل درک و تفسير متن در ميان نقدهاي نوشته شده بر روي دومين اثر خانم ليلا صادقي باشد.
پس در رويکردي همدلانه به کليت اثر نخست "سکوت" مي‌کنيم تا اثر خود به زبان درآيد. اين گونه اين "زيباي خفته" اندک‌اندک خود به سخن خواهد آمد؛ و نه شگفت آن که سخن زنانه است.


زنانه نه از آن جهت که به قاعدة سنخيت علت و معلول، زنان زنانه مي‌نويسند و مردان بالعکس. زنانه بودن اثر استوار بر اين قاعدة برين است که تجربه‌اي را در اختيار خواننده قرار مي‌دهد که معيارهاي متداول براي درک آن کافي نيست. معيارهايي که در طول تاريخ برتري قدري و قدرتي مردان بر نحوة تفسير و درک بر اذهان بشر چيره شده است. شايد با اين تعريف، اثر تا همسايگي فمينيسم پيش رفته باشد. اما بي‌شک اين اثر در جرگة آثار فمينيستي نمي‌گنجد و با گرايشات مسلط بر جامعه امروزين ما در خصوص جريان مذکور سازگاري چنداني ندارد؛ نگارنده در همان آغاز به جفت و همسر و سامان بودن اين دو جنسيت تکيه دارد؛ تا آن جا که حتي به الف و ب و پ هم قسم مي‌خورد كه چنين است. بنابراين در آغازي زنانه، با پيش‌گفتاري در جفت بودن انسان - به وجهه قرآني آن كه جفت بودن براي آرامش و سكينه است - بستر شكل‌گيري نطفة اين كتاب را در يك پويايي يني و يانگي مي‌يابيم؛ آن گاه است که داستان آغاز مي‌شود! يعني زمان كليد مي‌خورد.
اين نوشته از همان نخست لحظة آغاز خود، در عنوان چهار بخشي "وقتم كن كه بگذرم" ما را دعوت به زماني و سالي مي‌كند كه چهار فصل مفصل دارد:

1. همه چيز پويا است. همه چيز در گذر است.يعني که خواننده پا در يك اديسه مي‌گذاريم.
2. عناصر پيرامتني در مرتبتي نه کمتر از عناصر متني نوشتار نشسته‌اند.
3. فراست و هوشياري به گذر زمان و تأثير امروز (اين شب/ماه) به فردا (شب/ماه بعد) لازمه درک اثر است.
4. اثر آکنده از ظرافت‌هاي زباني و ادبي سرشار از تخيل است.


بهتر است كه براي تدقيق اين معنا به ژرفكاوي بيشتر اثر بپردازيم تا در پرتو اين كاوش اين چهار ركن خودنمايي بيشتر داشته باشند. نخست آن كه همه چيز، و حتي خود سبك نگارش، در فرايندي به صيغة حال استمراري هر آن، از هر داستان به داستان ديگر، در حال تغيير است. ليكن اين دگرگوني و پويايي مانع از استمرار و اتصال بين داستان‌ها و فصول نشده است. در اين گذر قهرمان اصلي نه "خانم الف" است نه "آقاي ب" و نه حتي "لكه‌اي كه روزي" مردي بود. بلكه خود ضمير خواننده است كه بازتابش خوانش متن و بازآفريني تجربه، موجد تحول در آن مي‌شود. شايد به جرأت بتوان گفت كه اين يک چرخشي كپرنيكي در مركز كيهان شناختي اثر است. يعني گرانيگاه اين منظومه از روي قهرمان زمين برداشته شده و بر خورشيد اذهان خوانندگان استوار ولي گردان گشته است. اين جا است كه 12 شب تبديل به جمع هيئت‌منصفه‌اي مي‌شود كه داوري‌هاي روزمره خواننده را به داوري مي‌كشد؛ و اين ديناميسم، كليد فهم كتاب است. به واقع كتاب روايتي مستقل ندارد. كتاب به درستي و در عين تواضع خواننده را به هم‌آفريني روايت فرا مي‌خواند.
در لايه‌اي ژرف‌تر، ژرف‌ساخت فلسفي اثر محوريت دارد. نمي‌دانم كه نگارنده در نظرية شناخت پيرو كانت هستند يا خير، اما با چرخشي از همان دست، شناخت اثر را همانا همكاري اثر و خواننده تعريف کرده است. يا شايد بهتر باشد بگويم به پيروي از عين‌القضات همداني اثر را به گونه‌اي آفريده كه خوانندگان بتوانند به گونه‌اي واگرا و بس متفاوت، بر روي خاك اين سرزمين و با به كارگيري مصالح آن، بناهايي بس متفاوت از تلقي و تفسير ابنا كنند. پس خواننده خود وارد صحنه شده است. يعني در اين 12 شب سفري مي‌كند به انديشه‌هاي خود. اين امر ليكن خوانندة كم‌حوصله را كه لقمه آماده مي‌خواهد و ظرف‌هاي شسته، شايد به مذاق خوش نيايد، كه بي‌گمان براي عده‌اي كه شمارشان نه چندان اندك است همين هست كه هست.
خانم صادقي به هر روي بايد نكته‌اي را، با همان فراستي كه از خوانندگان در سير اثرش مي‌طلبد، خود دو چندان بداند؛ و آن اين مطلب كه اگر اثري "متفاوت" آفريده مي‌شود، اين تفاوت تا كجا معنادار است؟ اگر تفاوت آن چنان زياد شود كه در حوزة گرانش انديشه و ادب خواننده قرار نگيرد، بي‌گمان و گزافه ما در كل وارد منظومه‌اي ديگر شده‌ايم؛ و طي اين فاصلة گاه نوري براي ره‌پيمايان بحري و بري ناممكن و خود سفينه‌اي سوا مي‌طلبد. بسيار خوب. چه نيكو! اين شايد خود انگيزه‌اي مؤثر باشد كه برخي دست‌كم دست و پايي بزنند تا شايد يك "پله" از انديشه‌هاي كليشه‌اي فراتر شوند، اما لازمه آن اين است كه نويسندة اثر اين وقت و حوصله را داشته باشد تا در طي رواياتي چيدمان شده "از پله‌ها بالا برود" وگرنه ذهن خسته خواننده را با "دري كه هميشه قفل مانده" تنها خواهد گذاشت. اما به نظر مي‌رسد كه نبايد فراموش كنيم كه نگارندة اثر به هر روي در مسئله زمان مسئله‌دار است. او نمي‌خواهد يا نمي‌تواند صبر كند، چون "وقت در گذر" است! اين همان است که در اين قصه چه به صورت واژگان و چه به زبان تصاوير از همان نخستين برگِ پس از جلد، مكرر تأکيد شده است. چنين است كه كل اثر ما را به شتاب و سرعت مي‌خواند و يا گاه به تعجيل كه شايد هم كار شيطنت باشد.
از ديگر نكات بارز مميز اين اثر، تكيه بر "فن بيان" است. تخيل خلاق نويسنده در اين اثر، در امتداد اثر پيشين، هم چنان در پي دراندازي صنايع بديعي است كه اثر را از لحاظ "ظرافت‌هاي زباني" غني و پربار ساخته تا آن جا كه گاهي "قضيه از اين قرار مي‌شود" كه در "يكي بودن و نبودن" شعر و نثر اثر به ترديد مي‌افتيم. آن جا که از خود مي‌پرسيم که "بالاخره کيست" ؟ خانم صادقي شاعر است يا نويسنده؟ حد اين تلفيق تا کجاست؟ شايد بايسته باشد كه شعرا نظر دهند نه نقادان داستان‌هاي كوتاه!
البته اين امر در چگونگي نگاه ما به اشكالي كه از آن سوي اقليم واژگان در متن كتاب دارند "نگاهت مي‌كنند" نيز به گونه‌اي اولي صادق است. به عبارتي ديگر استفاده از روش‌هاي خلاق و بسيار جذاب جديد در آرايش متن، به ويژه آن جا كه لازم است "سايه‌هاي زيادتري" در ميان روشني يكنواخت و سفيد صفحه آفريده شود، سايه چتر اقليم واژگان را گسترش مي‌دهد، اما به نظر مي‌رسد كه با گذر وقت و "شب‌ها" از پس هم، گاهي هم به خصوص در فصل "باران بهاري" اين سايه بسيار كوتاه مي‌شود.
از ديگر ويژگي‌هاي اين اثر "پرسش محور" بودن آن است. خانم صادقي از همان ابتداي نگارش اسم خود از ما مي‌خواهد كه وارانه بخوانيم. او از ما مي‌خواهد "جاهاي خالي را با كلمه مناسب پر كنيم" و در شگفتم كه برخي از منتقدين هنوز هم در پي پيدا كردن كلمه مناسب براي اين نوع نوشته به نقطه‌چين گويي مي‌پردازند. اما من از خود مي‌پرسم كه ما تاكنون كدام جاي خالي را توانسته‌ايم پر كنيم؟! اصولاً مگر مي‌شود جاي خالي چيزي را پر كرد!!! يا بهتر است بگويم آيا جاي خالي ... است؟ پس اگر اين گونه بنگريم، مي‌يابيم كه در همين شب، با بينامتنيتي كه به "استادي" به كار مي‌گيرد نشان م
ي‌دهد که حتي با "كتاب آشپزي به شيوة نوين" هم مي‌توان "كله‌اي بودار" داشت.
بنابراين با اثري پيچيده روبرو هستيم! پس آن گاه از خود مي‌پرسيم برخورد و طرز خواندن يک اثر پيچيده آيا با آثار غير پيچيده بايد يکسان باشد؟ اگر تنها يك نكته در بين نظريه‌هاي متأخر هرمنوتيكي مشترك باشد، آن اثر ديدگاه و نوع رويكرد خواننده است بر روي نتيجة تفسير و فهم او. از اين رو، اين زاويه نگاه ما است كه مشخص مي‌كند چه چيزي "توي اين كادر" فهم خواهد نشست. اگر پيچيده بنگريم - يا بهتر است اين گونه بگويم كه اگر با اين توقع به متن رجوع كنيم كه نشانه‌هاي "پيرامتني" و "بينامتني" در آن ببينيم - يقين بدانيد كه آن را خواهيم ديد؛ و اگرنه، نه!
اما اين ساختار پيچيده متني ومعنايي گاه شايد كه از حد فرا نيز مي‌رود. يا شايد كه به قاعده فواره چو بلند شود فرو مي‌ريزد، در شب نهم كه بلندترين شب فرد تك رقمي اثر است، و شب يلداي فصل نهم سال، به زعم من اثر بسيار دور شده است. آن جا ما دو راه در پيش داريم: يا با ذهني ساده به پيشواز شب بنشينيم كه چيز زيادي دست كم در آن شب به اين شيوه نصيب بنده نشد. يا آن كه با ذهني بس پيچيده، بيشتر از پيش به آفرينش شب نهم دست فرايازيم كه توقعي منصفانه از خواننده نخواهد بود. در اين حالت اين شب يا فرو مي‌افتد يا بسيار فرا مي‌رود كه در هر دو سويه در آهنگ گذر سال سكته‌اي خواهد انداخت؛ كه شايد اين هم از بخت بد "قوس" خبر از پايان پاييز باشد.
ولي علي‌رغم اين نقصان – که شايد پررنگ هم نباشد - بايد اذعان داشت كه خانم صادقي، صادقانه تلاش مبتكرانه را به منصه ظهور رسانده، و اين ابتكار پيشتر در "پر كردن جاي خالي" صنايع و بدايع ادبي در كلمة امروز داستان كوتاه نشسته است. اثر وي بي‌گمان از اين حيث يك نوآوري است؛ و به همين دليل گاهي ناآشنا و حتي نامأنوس. از اين رو بيشتر از آن كه بايد به روش معمول اين كتاب را خواند، بايد با نگاهي جديد آن را فهميد! و اين همان است كه نويسنده از دل اثر نخستش تا مغز اثر دوم، همراه قلمش هر لحظه انشاء كرده و هر زنگ ديكته. چه "زنگ اول" چه "زنگ دوم" چه زنگ آخر. چه به صيغة ضمير اول چه با ضمير دوم، چه در ناكجاآباد "ضمير چهارم شخص مفرد". آن جا كه وقت تمام شده است! آن جا كه وقت نكرده‌ايم تا با هم بگذرانيم. آن جا كه ديگر زنگ‌
ها براي ما به صدا درآمده‌اند.
آن جا؛ اين اثر به كلي متفاوت است!

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: