حوالی زندگی شخصی این روزها

منتشر شده در مجله ادبی گیور

«از غلط های نحوی معذورم» و «زندگی پر است از غلط های نحوی» نام دو مجموعه است از لیلا صادقی که  توسط نشر ثالث در یک کتاب منتشر شده اند.

از غلط های نحوی معذورم

نام اول مربوط به یک حکایت اسطوره ای با زبان کهن اما همراه با بعضی تعبیرات نو است و نام دوم که پشت جلد کتاب نوشته شده مربوط به مجموعه شعر لیلا صادقی است. کلیت کتاب را می توان یک مجموعه شعر دانست که در حاشیه ی آن حکایتی بازگو می گردد. این حکایت در 40 اپیزود و هر اپیزود به صورت پاورقی زیر یک شعر از راست به چپ روایت می شود، بر خلاف شعرها که ترتیبشان از چپ به راست است.

لیلا صادقی در این سال ها توانسته خود را با عناوین نویسنده، مترجم و
شاعر به جامعه ادبی بشناساند. صادقی شاید در زمینه ی داستان توانسته باشد آثاری با برچسب «متفاوت» ارائه کند (هر چند بعضی از نوشته های او را به سختی می توان زیر عنوان داستان قرار داد) اما در هوای شعر و شاعری آن هم بعد از آن چه در «دهه ی هفتاد» اتفاق افتاد و همچنان ادمه دارد دشوار می توان این مجموعه شعر را کاری متفاوت خواند. هر چند این گزاره به هیچ وجه قصد نفی سطرهای خلاقانه و زیبای صادقی در این مجموعه را ندارد.

هر کدام از شعرهای این مجموعه را می توان به عنوان اثری مستقل خوانش کرد، هرچند فضای شعرها بسیار به هم نزدیک است. درباره ی ارتباط  شعرها و اپیزودی از حکایت که به صورت پاورقی آن آمده به جز در مواردی رابطه ی بینامتنی برجسته ای وجود ندارد و اگر شاعر قصد در به وجود آوردن چنین رابطه ای داشته چندان موفق نبوده است.

در این یادداشت مختصر ترجیح می دهیم فارغ از همراه شدن شعر و حکایتی داستان گونه، نحوه ی چینش و طراحی جلد کتاب تنها به شعرهای آن  بپردازیم.

«زندگی پر است از غلط های نحوی» نامی است که لیلا صادقی برای مجموعه ای که حاوی اشعار اوست در نظر گرفته است. شاعر در این مجموعه سعی دارد حساسیت های زبانی مخاطب خود را برانگیزاند و نشان می دهد که برای او زبان در شعر در مرکز توجه قرار دارد. این از نکاتی است که باعث می شود شعر صادقی را در مسیری دید که در دهه ی هفتاد عده ای رو به سوی آن کردند و همانطور که در ادامه خواهیم گفت صادقی با قدم هایی نه متفاوت اما قابل تحسین در این راه گام برداشته است.

آمدن ترکیب «غلط های نحوی» در عنوان کتاب ذهن هر خواننده ی آشنا به ادبیات این چند سال ایران را به سوی نحو شکنی خواهد برد.

نحوشکنی هایی که از گذشته ی دور در غزل های مولانا سر بلند می کردند که البته آن ها نه برای «قصد گریز از استبداد نحوی»  بلکه دقیقا در حین گریز از این استبداد که دست و پای این شیر بیشه ی عرفان را به زنجیر می کشید اتفاق می افتادند.

نیمای بزرگ هم در شعرهای خود نحوشکنی هایی داشت، اما در ابتدای امر زیاد مورد توجه شاگردان خلف و ناخلفش قرار نگرفت و گاه عده ای آن را به حساب ضعف نیما در جدال با وزن و قافیه و کلمات می گذاشتند.

چند سالی بعد از نیما حکایت نحوشکنی این باربا شکلی تازه و شاید حتی هویتی تازه سراغ شعر شاعرانی چون رویایی را گرفت. این بار دیگر مشخص بود شاعران به عمد سعی در بر هم زدن اصولی را دارند که گاه آن را « استبداد نحوی » می خوانند. از شعرهایی معروف در این زمینه « از دوستت دارم » رویایی است:

من با گذر از دل تو می کردم

من با سفر سیاه چشم تو زیباست

خواهم زیست

من با به تمنای تو

خواهم ماند

من با سخن از تو

خواهم خواند.

بعدهابا انتشار «خطاب به پروانه ها» ی براهنی و دیگر آثاری از این دست نحوشکنی اگر نگوییم نقل هر محفل، نقل محافل زیادی شد که گمان نمی کنم احتیاج به آوردن شاهد مثال باشد.

اما باید دید صادقی در این مجموعه نحو شکنی را که به طور تقریبا یک دست در تمام شعرهایش به چشم می خورد و باعث به وجود آمدن زبان شعری مخصوص شاعر شدهچگونه به کار برده ست؟

دراین باره باید گفت اکثر نحوشکنی های این مجموعه تکرار فرم های از پیش موجود است و فقط ظاهری از بازگشت به جوهر زبان را به نمایش می گذارد. به عبارت دیگر این نوع نحو شکنی و بازی زبانی دیگر نحوشکنی نیست بلکه به کار گرفتن نحوهای از پیش شکسته است.

سنگ می نویسم که بشکنم سکوتم را

بگویم اسم من از گلوله عبور می کند

برای رسیدن به از گلوی تو

از فریادی که می شکافد پیرهنم را

تنم را

صادقی در خیلی از سطرهایش اجزای جمله را جابه جا می کند و سعی بر ایندارد موسیقی همیشگی جملات که گوش مخاطب به آن عادت دارد را از جملات دور کند و همچنین با این کار به موسیقی سطرهای خود قوت بخشد وبه زبان شعری خود تشخص دهد:

هیچ اعتراضی ندارد برنده ی جایزه ی بهترین عکس سال

به گله ای که چرا می کند روی گل های دیوار

چرا به رگ های خونی ات تجاوز می شود چرا؟

به تمامیت ارضی ات

با سرنگهایی که هیچ اعتراضی ندارند به بهترین جای دنیا

وقتی که چشم ها می جنگند برای بازماندن

همان طور که گفتیم صادقی بیش تر از تجربه های شعری موسوم به «دهه ی هفتاد» استفاده کرده است اما در اکثر موارد توانسته این تجربه ها را به خوبی درونی شعر خود کند و در مجموع کارهایی یک دست به وجود آورد که برخلاف بعضی از شاعران این سبک شعرها ، زبان شعرش دست به تظاهر و شگفتی سازی های مصنوعی نمی زند.

اما آن چه شعرهای این مجموعه را قابل تامل می کند تخیل شاعر است که به خوبی توانسته با زبان وتکنیک های آن همراه شود و تصویرها وفضاهایی خواندنی و لذت بخش خلق کند. می گویند «تخیل یک توانایی ویژه ذهن است و حس را با خرد همراه می کند». لیلا صادقی به خوبی از این توانایی ذهنی برخوردار است و مهم تر از آن به خوبی توانسته آن را با زبان و کلمات اجرا کند تا شعرهای او نمود همراهی حس و خرد در صورتی زیبا باشد.

شعر صادقی در حوالی زندگی شخصی معمول این روزها اتفاق می افتد. آن چه مخاطب در این شعرها با آن برخورد می کند همان است که در زندگی خود با آن آشنایی دارد.اتفاق خارق عادتی در کارهای صادقی نمی افتد اما دنیایی که در شعر خلق کرده ویژگی های مربوط به خود را دارد. واژه ها و رابطه ی بین آن ها با هویتی پا به میدان شعر می گذارند که شاید تا کنون از دید مخاطب پنهان بوده است. ذهن شاعر دنیای بیرونی را در خود « ذوب می کند، پراکنده و متفرق می سازد تا باز بیافریند» و در این باز آفریدن سعی می کند میان واژه ها با هویت جدید و ارتباط های تازه وحدت به وجود آورد تا این امکان به مخاطب داده شود مخلوق ذهن شاعر را احساس و درک کند و با احساس و خرد خویش بیامیزد.

پل می شوم که رد شوی از رویم

به آن طرف جایی که نمیبینمش اما قشنگ است

جایی که زیباترین لحظه ای که می خواهی

بعد حرفت را عوض می کنی و لحظه ای که با من باشی

نه برای من که چسبیده ام دو طرف یک جمله

نه برای من که صخره ها را دوست دارم

نه برای من که رد می شوی از رو نمی روی

می ایستی وسط پل و هی به رودخانه فکر می کنی

نه برای من که خم می شود از بودنت

چند تکه شل می شود از زیر پایت

می ریزد به اعماق جایی که نمی بینم

 


 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: