سه شعر از سهیلا میرزایی

 

سهیلا میرزایی

1.

هذیان

این خواب با قرص هم تمدید نخواهد شد

چه قرص ماه باشد

چه هوایی که یوگایت را به روز کرده باشد

رویت را از آینه بگردان

خوابت در هزارتوی خرده شیشه ها منعکس شده است

دست اضافه ات را لای کتاب لاخ کن

آن دیگری شاید خفت خواب را بگیرد

بیا پایین

از پله های متروک

فندک چشم هایت را روشن تر کن

مردمکش سیاه    آدم های یک چشم

آغاز راه   قندیل ها

چشم هایت را بشوی

تا مرگ ماهی ها متوقف شود

بالش ات را بگردان

دستت را از صفحه ی چندم کتاب بردار

قرص ات را در دهان این ساعت وراج بگذار

یک کلاغ از خوابم بیرون پرید

ملافه   لایش تو

غار   دهانش قفل

غلت بزن لای کتاب

در فصل دوم دلت قرص تر است

حتا اگر ماه کامل درنیاید

2.

احضار

مثل مردن کلمه در حنجره

انگار چنگ بزند به هوایی که حباب

به حرف هایی که به سقف دهان قفل شده اند

این کلمه از جنس خواب

می غلتد روی سکوت نمی آید نمی آیی

با هیچ زبانی هم تعبیر نشود

انگار لحظه لحظه  ذوب شوی ته تن

تن تهی از تو  تا اکسیر فراموشی

مثل دستی که چنگ بزند به تصاویری که نیایند

به کلماتی زیر زبان پنهان

بگذار احترام دهان بماند

ها کند بریزی

کلمه به کلمه آزاد شود تن

مثل انداختن یک ماهی نیمه جان

ته استکانی باریک

انگار دهان از جنس دهلیزهای تو در تو بود

بگذار بگذار احترام کلمه در تن قلم بماند

فقط همین کاغذ قدر قلم را می داند

بگذار کلمه ها در حنجره نمیرند...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است